بهزاد موسایی
" مرگ خواهر ماست "
*خواهر خونه
* داريوش معمار
*چاپ اول _ سال 1391
* انتشارات نگاه
مجمو عه ی شعر "خواهر خونه "از چهار دفتر تشکیل شده با عناوین " ستم گری " ،" مفقود الجسد "،
" مرده خوانی "و"مناجات نامه " که در پیشانی هر دفتر جملاتی آمده که هر کدام بی رابطه با شعرهاي
آن بخش نیستندو خطی ظریف و پنهان آن ها را به هم ربط می دهد .مثلادر اول دفتر دوم آمده که "
ماننده ريختن " خمپاره بر سرما ،مانند ریختن گلوله بر سرما ، مانند تلاش برای نمردن بود زندگی " ...و
بعددر شعر " مفقود الجسد" چنين مي خوانيم :
" اگر ؛ سر باز توپخانه نبودی تو
مرد جسوری نبودی که تکه تکه شود با خمپاره
از مرزهای من به وطن بر نمی گشتی چه می شد !؟ "
[ص 45]
و یا در پیشانی د فتر چهارم " مناجات نامه " آمده که : در بی راهه هایی می روید ،که رفته اید ،
به مناجا تم گوش دهید . " در حقیقت شاعر با طبیعت منا جات می کند و آن هم منا جاتی واقعگرايانه
ونه فرا واقع :
"از این همه دریای ویران که در هواست ، که ؛
فواره می زند ،و ما دعا می کنیم ،و ما خمیده می رویم
مرواریدی از دندان ؛ که آغشته است به خون تازه . می بارد . "
[ " رقت آور نبود " ص 105 -]
اما آنچه که در هر چهار دفتر " خواهر خونه " جلب توجه می کند نگاهی است که شاعر به مرگ
دارد به طوري كه بنظر می آید به جای "خواهر خونه " شاید نام مجموعه باید " مرگ - خانه "
مي شد ! نمونه بياورم :
"در دره پروانه ها
گیاهی که از خودش رویید
او بود ،
دو زنبق کبود بر زمین مرده "
[شعر " چند پلان از ملو درام شخصی " از دفتر اول _ص18]
"شیوه دلپذ یری نیست برای آشنائی می دانم
فکر کردن به پیکر پو سیده ی تو
برای نوشتن این شعر .
*
به مرگ نمی شود افتخار کرد !
مرگ را نمی توان نادیده گرفت ! "
[ شعر " مفقود الجسد " از دفتر دوم _ ص 46]
که اگثر شعرهای این دفتر و دفتر بعدی " مرده خوانی " بوی مرگ می دهند . بر پیشانی دفتر
"مرده خواني " آمده : " بعضی شکار می شوند ،بعضی شکار می کنند . من شکار چی مر گم "
و در شعر " دوست داشتنی " معمار چنین " مرگ " را برایمان معماری می کند :
" چقدر دوست داشتنی بود ! مرگ
غافگیر کرد همه ی ما را "
[ ص 68 _]
و در دفتر " منا جات نامه " هم از صحنه های جنگ می رسد به مرگ :
" مثلا همین مرگ ،
ترس ندارد ،
کشته شدن وحشت ناک است ! "
[شعر " کشته " _ ص 117 _]
" داریوش معمار " جوان تر از آن است که جنگ را دیده باشد و مرگ را تجربه ......اما شاعر که
كودكي اش تا ده سالکی در آن دوره گذشته ، در تخیلات و خو ابها و کابوس های دوران کودکی
به گو نه اي آن را لمس کرده که گویی در تمام صحنه های جنگ حضور داشته و آن را لمس کرده است .
"مرگ اندیشی " در اشعار همه ی شاعران هم نسل " معمار " هست اما نگاهی که شاعر به آن
دارد نگاهي متفاوت ودر حقيقت سئوال بر انگيز است ! هر چند همیشه مرگ فی النفسه سئوال
برانگیز است اما شاعر در شعر " پدر م "مرگ را در زادگاهش چنین می بیند :
" در میان دوستانم
آنها که مردند خوشبخت تر بودند از همه
پیش از آن که هفتاد سال پراکنده شویم
هفتاد سال چیزی را پنهان کنیم
آ بادان جوان مرگ
آبادان شکست خورده "
[ص 74-]
با این تفاصیل در می یابیم که مرگ ، " خواهر " ماست و ما در خانه ی او چندی به مهمانیمی گذ رانیم و آنگاه ......غزل خدا حافظی ...
بهزادموسایی