در معرفی مجموعه شعر «شب، نقاب عمومی است» - شمس لنگرودی
انتشارات نگاه/چاپ اول/تابستان۹۰
«شعر
خواب های من است
که در بیداری بر من می گذرد
و دسته گلی به پای شما فرو می ریزد.»{شعر۱۹-ص۲۹}
پس از چند مجموعه همچون «قصیدۀ لبخند چاک چاک»، «پنجاه و سه ترانۀ عاشقانه»،«باغبان جهنم» و «ملاح خیابان ها» حالا دیگر نام شمس لنگرودیآنقدر در شعر معاصر جاافتاده که می توان او را جایگزینی برای بزرگان شعر دانست. شاعری متعلق به نسل دوم پس از نیما که بیش از چهار دهه از شعر و شاعریش می گذرد، هرچند که در دهۀ شصت رخ نمود اما دیگر دچار نوسان نشد و اگر از شاملوی بزرگ هم تأثیراتی در کارهایش مشاهده می شود خیلی زود از آن رها شده و بانیِ نوعی شعر ناب شد با تصویرهای تروتازه و مخصوص به خود تا جایی که او هم مانند سیدعلی صالحی با شعرهای گفتاریش شاعران جوان بسیاری را تحت تأثیر خودش قرار داد بطوریکه حالا دیگر می توان شعرهای زیادی را مثال زد که تحت تأثیر شمس و کارهای ایشان بوده.
اما در مجموعۀ «شب، نقاب عمومی است» تغییراتی در ساختار و شکل می بینیم که انتظار ما را آنگونه که باید نسبت به کارهای قبلی شاعر برآورده نمی کند. شاید توقع مخاطب معاصر هم از شعر خیلی بالا رفته باشد یا آنقدر شعر قوی دیده و خوانده که به سختی می توان اشتهای تحریک شده ی او را فرونشاند. از طرف دیگر، هنوز هم می توان ردپایی از تحت تأثیر بودن «شاملو» را در بعضی شعرهای این دفتر به چشم دید. حتی عنوان کتاب که شعر معروف شاملو را به یاد می آورد (اگر که زیباست شب، برای که زیباست شب) یا شعر دیگرش (شب اعترافی طولانی ست). بهتر است شعر شمس را هم بخوانیم پس از یادآوری شعرهای شاملو:
«شب
نقاب عمومی ست
بیدار باش بی حاصل سیاره ها.
شب
نقاب عمومی ست
بر چهره هایی که روز به پاره پوستی پوشیده بود.» {شعر۱۵-ص۲۳}
نکته ای که می توان در آن کمی تأمل کرد کوتاه شدن شعرهای شمس تا حد شعرک و هایکو است که متأسفانه به گمان نگارنده در شأن شعر والای پیشین شاعر نیست. شمس به نوعی آسان گیری و سهل پسندی عجیبی رسیده که به عظمت کار او لطمه می زند. بعضی از شعرهای او فقط امضای شمس را پای خود دارد وگرنه قدرت استعاری و تصویری شاعر در آن دیده نمی شود.
«آیا زمان
زنجیره ای از حباب است
بر آب بی ثمری
که نامش دنیاست. {شعر۱۳}
«پیامبر کوچکی از برفم
آب می شوم
که بشارتم را دریابید.» {شعر۲۰}
«سخنی بگو برف!/آن که پس از تو از تو سخن می گوید/آب نام اوست.» {شعر۶۰}
«اهرام ثلاثه ی مصرند/روزنامه ها/ که بردگان دام های روزمره بنا می کنند.» {شعر۷۰}
«این موسیقی/ می افتد از دهان/ اگر تو نخوانی.» {شعر۹۵}
«این همه از تاریکی بد نگوئید/شما که فروش چراغتان/ به لطف همین تاریکی ست.» {شعر۱۱۰}
توضیح این که شعرها نامگذاری نشده اند و تنها شماره دارند. کتاب مجموعه ای از ۱۲۳شعر کوتاه، کوتاهِ کوتاه و گاهی کوتاهِ کوتاهِ کوتاه، است که شعرها تقریباً بطور موضوعی پشت سر هم آمده اند. در ابتدا شعرهای دوازده گانۀ «ست» و بعد موضوعات «زمان»، «شب»، «برف»، «گلسرخ»، «موسیقی»، «رودخانه» و… و هرگاه شعر به بیان فلسفی نزدیک می شود از زیبایی تخیل دور می شود و ما هم باورمان نمی شود که این شعرها را شمس سروده است:
«به بچه دروغ گفتن خطاست/آنان بزرگ می شوند/دروغ های بزرگتری می گویند/و دروغ شما آشکار می شود/ به بچه دروغ گفتن خطاست.» {شعر۱۰۶-ص۱۱۷}
اما وقتی شاعر به زبان اصلی خودش برمی گردد می شود شمس تابان لنگرود:
«من خواب خارخارِ زنی را می بینم/ که یکشبه پیر می شود/ در مژه هایم راه می رود/ و باقی زندگی را در من می جوید.» {شعر۱۹-ص۲۹}
شمس با مجموعۀ درمهتابی دنیا شمسی در شعر امروز شد و با مجموعه های دیگرش شعاع تابش خود را فراتر از محیط دایرۀ شعر پرتاب کرد و برد شگفت آور شعرش از شمال به مرزهای چهار سوی میهن رسید و حالا این مجموعه نقابی شده است بر پرتو انوار شعرش هرچند که شاعر آنقدرها دفترهای شعر جذاب دارد که اطمینان دارم ما را وا می دارد تا رویمان را به طرف دیگر شب بچرخانیم و با این شعر او همصدا شویم:
«آنقدر به تو نزدیک بودم/ که تو را ندیدم/ در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم/ شکرانۀ روزهائی/ که کنار تو/ راه رفته ام.» {شعر۸۸-ص۹۸}

بهزادموسایی