اباذر غلامی در بستر بیماری/ قبل از برگزاری جشن تیرما سینزه هنوز که در حال چیدن دوربین ودیگر کارها بودم صدای زنگ تلفن حال و هوای م
ن رو تغییر داد.اباذر غلامی بود که با آنهمه ابهت و صلابتی که از وی سراغ داشتم تماس گرفته بود و با بغض و گریه به من گفت که دلم برات تنگ شده و الان من میبایست اونجا میبودم ولی بیماری من رو ازپا انداخته.خیلی دلم گرفت آنقدر که بعد از قطع کردن تلفن زدم زیر گریه آنمهم با صدای بلند.دوستام گفتند چه اول طفره رفتم و لی بعد گفت م که اباذر تو خونه نشسته و داره سی دی تیرماسینزه دوسال پیش ما رو میبینه و دلگیره و ماجرا رو تعریف کردم.راستش همون لحظه دوست داشتم برم پیشش.اما از اونجاییکه درگیریهام زیاد بود ودر شرف اجرای جشن بودیم صبح روز بعد که جمعه بود با چند تا از دوستان قرار گذاشتم و رفتیم به عیادت اباذر وسه تار و کمانچه رو هم بردم و چندساعتی پهلوش بودیم و میخوندیم.جاتون خالی.وقتی شروع کردم به خوندن این شعر خواجه که : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد همه مون با اباذر زدیم زیر گریه.لحظات خوبی بود.با شعر و سه تار و آواز و کمانچه یه صد زبان گفتیم و خواستیم که خدایا دیگه بسه واینقدر کشتی ارباب هنر رو نشکن.بعد از چند ساعتی که بودیم و بعد از رقص و آواز وشعر و ترانه عزم لنگرود کردیم و قراری برای روز سه شنبه یعنی دیشب گذاشتیم که خدمت اباذر دوباره برسیم و شارژش کنیم اما اباذر جان طاقت نداشت و خواست که همان شب هم دستبوسش باشیم و اینگونه هم شد.همون شب(شب شنبه) دوباره رفتیم منزل اباذر و دوستان قدیمیش هم بودند استاد ورعی هم حضور داشتند و با نی و سنتور خوبی که نواختند به صفای مجلس افزودند. و بقولی جمع مان جمع بود و جاتون خالی که چه شبی بود.از همون شبهایی که من همیشه میگم از عمر من آنچه هست برجای بستان و به تعداد این شبها بیفزای!باز جاتون خالی که چه شبی بود.برنامه سه شنبه رو دوباره چک کردیم و قرارشد که با چند تا از دوستان خدمت استاد برسیم.تلفنی با استاد حسین قوامی آبکناری هماهنگی کردیم و از طرفی هم با داووداکبرزاده آبکناری.از استاد بندری لنگرودی خواستم که همراه ما باشند و ایشان هم با استقبال از پیشنهادم با ما به عیادت وشب نشینی منزل اباذر غلامی اومد.بله دیشب بود که وقتی به در خونه ی استاد رسیدیم دیدیم که صدای تار میاد.استاد محمدرنجبر معاف از بزرگان موسیقی گیلان زودتر ازما آمده بود و با صدای زیبای و پروسعت حسین قوامی میزدند و میخوندند. در بدو ورود از دیدن استاد قوامی شوکه شده بودم چون اصلا انتظار نداشتم که با این سن و سال چنین وسعت صدایی داشته باشه.نشستیم و با کمانچه و سه تار و تار و تنبک ساعتها زدیم و خوندیم.حسین قوامی آبکنار متولد 1325 بندرانزلی یکی از ناشناخته ترین هنرمندان آواز گیلان هستش که کمتر کسی صداشونو شنیده.قوامی قبل از انقلاب 57درسازمان فولکلور وزارت فرهنگ و هنر بسیار پرتحرک و پرکار بود.قوامی یک تنه ماجراهای تهیه وتحقیق و خوانندگی و بسیاری از کارهای موسیقی در این فرهنگستان رو انجام میداد.حسین قوامی آبکنار حدود پنج سال در هنرستان موسیقی تهران افتخار شاگردی استاد محمود کریمی رو داره و با ارکستر ملی هم درچند کشور درنیا به اجرای موسیقی گیلکی پرداخته.جالب اینه که قوامی در یک جشنواره بزرگ بین المللی در ژاپن شرکت کرده و رتبه ی اول رو هم کسب کرده بود.اما این هنرمند ارزشمند در بعد از پیروزی انقلاب مانند بسیاری از هنرمندان کشورمان مورد کم لطفی حاکمان تهران قرار گرفت و بیکار شد قوامی هم سکوت کرد و دیگه نخوند تا اینکه داوود اکبرزاده ایشون به من معرفی کرد وافتخار آشنایی با ایشون نصیبم شد.اخیرا هم مثل اینکه با همراهی استاد محمد رنجبر نوازنده ی تار و سه تار مجموعه ای رو اجرا وضبط کردند تو حوزه هنری که هنوز به بازار نیومده. نمیدونستم که استاد رنجبر صدایی به این خوبی دارند.استاد محمد رنجبر معاف متولد 1326 انزلی روستای معاف یکی از همکاران پرکار من تو آکوزش و پرورش هستند.البته بازنشسته به سال هشتاد اما بسیار پرکار و زحمتکش.استاد رنجبر در بدترین دوره هایی که هنوز موسیقی ما در هاله ای از حلال و حرم دست و پا میزد و هنر مند بقولی اخ بود!شروع به ترویج موسیقی و تدریس تار وسه تار در گیلان پرداخت وسهم بسزایی در معرفی و ارایه این هنر ارزشمند توی گیلان داشت.استاد رنجبر در واقع در ابتدا به عنوان خواننده ی گروه استاد ویسانلو و بعد ها یعنی در سال 52 با ورود به انستیتو هنری که همون تربیت معلم هنر بود رفتند.ایشون قبلا دوسال خدمت زنده یاد عبدالله ملت پرست به فراگیری تار و سه تار پرداختند و سه سال هم شاگردی استاد حبیب الله صالحی بودند وبه هرترتیب خود از بزرگترین معلمین تار و سه تار در استان گیلان بودند و هم اکنون هم به آموزش مشغول هستند.ایشان هم چند قطعه ما رو مهمون کردند و باز اباذر برامون شعرخوانی کرد و سپس از آقای بندری (شاعر و پژوهشگر و نویسنده و از بزرگان هنر و ادبیات گیلان ولنگرود)هم خواستند که هنرنمایی کنند.استاد بندری هم شعر زیبایی خوندند و به حس و حال مجلس صفایی بخشیدند.البته از وسط های برنامه هم دوستان خوب رشتی من جناب مهندس کفایتی و خانم محترمشون به جمع ما افزوده شدند و کاملتر شدیم.باز طبق معمول چند تا از دوستان اباذر جان که بسیار آدمهای باحالی هستند و شب شنبه هم با ما بودند به جمعما پیوستند و دکتر مهیار عزیز متخصص بیماریهای قلبی هم که دکتر خاص حسین قوامی بود تشریف آورد و خلاصه شبی شد.چه شبی که جای تک تک دوستان ما خالی بود.گرچه دکتر و استاد قوامی زود ما رو ترک کردند ولی دیگر دوستان ما ماندند و خصوصا حسین تقی نژاد دوست خوب من و سرپرست گروه تاسیان هم به جمع ما افتخار داد وساعتی هم درخدمتش بودیم.شاید اباذر غلامی رو خوب نشناسید ولی همینقدر عرض کنم که اباذر غلامی شاعر ، ترانه سرا ، محقق و هنرمند بسیار ارزشمند گیلانی است .اباذر متولد 1333 روستای خمیران انزلی لیسانسیه علوم نظامی که در سال 62 مورد لطف حاکمان تهران قرارگرفت و از نان خوردن افتاد!اباذر ازپای ننشست مجموعه ها و مقالات زیادی از غلامی به چاپ رسیده یا زیر جاپ هستش.مجموعه شعر گیلکی "سله کوله توسه دار"انتشارات گیلکان-مجموع شعر فارسی "فصل پنجم زمین"انتشارات فرهنگ ایلیا و بسیاری مقالات هم داره که در مجله های گیله وا و چیستا و...چاپ شده.دو اثر زیر چاپ هم داره اولی "بازیهای گیلان"و "رنج برنج"که بزودی روانه بازار کتاب خواهد گردید..به گمانم امسال سومین سالی باشد که این عزیز با بیماری صعب العلاج سرطان ریه دست پنجه نرم میکنه.برای اباذر عزیز آرزوی سلامتی داریم و امیدواریم که بزودی توی جمع های هنری حاضر بشه و باز با همان صلابت و استحکام شعر بخواند ومردم رو امید زندگی ببخشه.ماحصل نشست دیشب رو هم بزودی تبدیل به سی دی میکنیم و در اختیار علاقمندان قرار میدیم
+ نوشته شده در چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط بهزادموسايي
|
بهزادموسایی