یاد داشتی کوتاه بر " بانوی مه "  اثر  محمد رضا آریان فر               بهزاد موسایی  

* بانوي مه 

*محمد رضا آريان فر

* چاپ اول 1391

*نشر آموت 



"بانوی مه" حکایت عشق است . عشقی فراگیر و سرنوشت ساز در زندگی یکایک آد م های رمان .

"رفیع "که دلشکسته ی نا فرجام است به ازدواج و زندگی با " گلشن "رضایت داده ،با   تظاهر  به

عشقی که به گلشن دارد اما حقیقت در زیز روابط ساختگی و حساب شده ی رفیع وگلشن در حجاب

مانده . حقیقت عشقی که هنوز بعد از سالها در زیر خاکستر آماده وزیدن نسیمی است تا شعله بگیرد .

گلشن  پانزده سال از شوهرش رفیع بز رگتر است .اما این اختلا ف سن تا زمانی که نسیمی آن را از

زیر خاکستر بیرون نکشیده مسلهء مهمی به حساب نمی آید.  گلشن هرگز متوجه گذر زمان که گرد

سفیدبر موهایش نشانده نبوده .  هرگز رد پای زمان را بر خطوط  پیشانی و زیر چشم خود ندیده

تا زمانی که " گلپری " ،عشق جوانی رفیع که سالهاست چهره در نقاب خاک کشیده در چهرهء " پریا "

برادر زادهء خود ظاهر می شود و او را  به یاد خاطرات جوانی می اندازد .

بیداری این عشق از آنجا آغاز می شود که  " فرهاد " پسر رفیع عاشق پریا می شود و عکس او را به

پدر و مادر خود نشان می دهد و از آنها می خواهد که به خواستگاری پریا بروند . رفیع که عکس را

می بیند بدلیل شباهت زیاد  پریا به گلپری/ عشق جوانی رفیع /، حالش را دگر گون می شود ،  پس از

چند دیدار خانوادگی ،رفیع و گلشن می فهمندکه پریا برادر زادهء گلپری است . رفیع عاشق پریا می شود

وزندگی خانوادگیش  به خاطر این عشق به سردی کشیده می شود . اما زمانی که همه چیز می رود

که ویران شود  رفیع به خود می آید و پریا را برای پسرش خواستگاری می کند وعروس را به خانه می آورد .

 

رمان شخصیت های متعددی دارد که هر کدام به نوعی با تب وتاب عشق در گیرند. فاخته ، دختر رفیع

عاشق استاد خود  شده و از خواب و خوراک افتاده . اما در اینجا، فاخته که زنی است تحصیلکرده و زنی

که خود تصمیم می گیرد عشق خود را با استاد در میان می گذارد . استاد او را به بیمارستانی می برد

که همسر افلیج او در آنجا بستری است . فاخته آنجا به عشق استاد پی می برد ودر  دل  او را تحسین

می کند و تلاش می کند با این واقعیت کنار بیاید . فاخته که زنی دانا وبا سواد است به جای اینکه

تسلیم غم و اندو ه شود در جستجوی زندگی بهتر از کشور خارج می شود . "عطار " دوست رفیع تجدید

فراش می کند و به همین خاطر مورد نکوهش رفیع قرار می گیرد  اما در زمانی چند رفیع پی می برد که

عطار فقط به خاطر  همسر اولش که بیمار است تجدید فراش کرده تا به او کمک کند ......


رمان با زبانی ساده به شکلی خطی با برگشت  هایی چند بر گذ شته روایت می شود  .  در روایت از

شعر زیاد استفاده شده ،  همچنین از ترانه های معروف ، در حقیقت رمان  ترکیبی است از نثر و نظم .

سایه ی مرگ را بر سراسر رمان می توان دید و نویسنده با جملا تی نظیر :  "  مرده ها بر می گردن "

سعی در بالا بردن باور این مسله ء دارد که مرگ  پایان همه چیز نیست . مرگ ،زندگی و عشق بن

مایه   بانوی مه   است و نویسنده به همان سادگی وزیبا آن را روایت کرده که در زندگی  تک تک   

آدمهایش جاری است .                          

     

محمدرضا آریان فر

نمایشنامه نویس، داستان نویس، شاعر، منتقد ادبی .

متولد : 1334 خرمشهر

آثار:
هفت بیانه در قلمرو عشق : شعر ،  نشرپاسارگاد ،تهران
نقل آخر :  نمایشنامه ، نشر فرهنگ ایلیا ، رشت
دو روایت جامانده از باد : نمایشنامه ، نشر افراز ، تهران
شریک خواب کبوتر : قصه ی بلند ، نشر خوزستان
قسمتی از یک ستاره : رمان ، نشر خوزستان، {کتاب سال خوزستان سال 1388}
رقص با طوفان : رمان ، نشر افراز ، سال 1389 تهران
بانوی مه : رمان ، نشر آرموت ، اسفند 1391 تهران
انتشار چندین نمایشنامه در جنگ های گوناگون ، تهران
نویسنده و پژوهشگر سریال مستند « جزایر سرگردان» ، در 13 قسمت تولید شبکه اصفهان ، سال 1391
مشاور فیلمنامه ی سریال «هشت بهشت » شبکه اصفهان ، سال 91 -90
همکاری با رادیو تهران ، خوزستان ، اصفهان در زمینه نمایش رادیویی
35 سال همکاری با مطبوعات کشور
به صحنه رفتن بیش از 70 نمایشنامه از این قلم ، حضور در جشنواره بین المللی فجر ، ایران زمین ، کودک، همدان، سراسری کارگران ایران، دفاع مقدس، جشنواره بین المللی خرمشهر، آیات
ضبط تله تاتر در مرکز سیمای خوزستان و اصفهان

            



بهزاد موسایی

نیمای شعر «فرانو»

  • · پستة لال سکوت دندان‌شکن است

  [شعر طنز]

  • · اکبر اکسیر
  • · تهران: انتشارات مروارید، 1387.

 

 


«از آجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند، خورده شدند

آنها که لال مانده‌اند، می‌شکنند

دندانساز راست می‌گفت:

پستة لال، سکوت دندان‌شکن است!

[شعر «اخطار»- صفحه‌ی 41-]

مجموعه‌ی شعرهای اکبر اکسیر در میان خیل کتاب‌های شعری که در دهه‌ی هشتاد چاپ شده‌اند، از سبک، زبان و ساختار کاملاً متفاوتی برخوردارند که در ادامه‌ی دو مجموعه‌ی شعر پیشین شاعر «بفرمائید بنشینید صندلی عزیز!» [82] و «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» [85] قرار دارند و مبدع طرز جدیدی از شعر شده‌اند که شاعر خودش آن را «فرانو» نامیده است. چیزی شبیه «پُست مدرن» اما کاملاً متفاوت و دلپذیرتر. شعری موجز، ساده، عینی‌گرا، همراه با طنزی پنهان، گریزان از شعارهای یکبار مصرف ایدئولوژی زده، دارای آغاز و پایان غافلگیرکننده و گزارش دهنده‌ی مناسبات و وضعیت آدم‌ها در جهان امروز است. شعر «فرانو» به گفته‌ی شاعر، در ساختار و لحن شعرک، کاریکلماتور، هایکو و… تفاوت دارد و در اجرای آن، تکرار مکررات، و ذهنیات کور جایی ندارد و به زبان انسان امروز حرف می‌زند «چینش مهندسی است برای آفرینش شعر ملی با مشخصه‌های شعر روز جهان» و «شعری است که بر خلاف شعرهای هم نسلانش، سالن آرایش و زیبایی دوم شخص مفرد مؤنث مفلوک و تریبون شعارهای مبتذل حزبی نیست، با شعرشویی و شعرِ کثیف مخالف است. از زبان مردم می‌گوید با پوسته‌ای برای عوام و هسته‌ای برای خواص!»

در حقیقت اکبر اکسیر به قول دکتر مسعود خیام «ویلون خودش را می‌نوازد» و می‌توانیم بگوییم که به نوعی «نیمای شعر فرانو» است.

در حقیقت نظریه‌های شاعر در ارتباط با شعری که ارائه می‌دهد حاصل جمع این سخن «آدونیس» است که: «شعر به یک معنا عبارت است از واداشتن زبان به گفتن چیزهایی که عادت به گفتن آنها ندارد».

در شعرهای «اکبر اکسیر» دو عنصر مسلّط به خوبی دیده می‌شود: اول طنز جدّی، یعنی طنزی که نکته‌ای خیلی جدّی را با زبانی شوخ به ما می‌گوید. شبیه مواقعی ما در گفتار روزمره‌مان با دوستان و دیگران بنا به دلایلی [رعایت ادب، کاهش حالت منفی و...] مسئله‌ای جدی را به شوخی به آن‌ها منتقل می‌کنیم، شاید هم می‌خواهیم خیلی محافظه‌کارانه، نه سیخ بسوزد، نه کباب. امّا در هر حال گاهی این طرز زبانی هم سودمند می‌افتد و بعضی‌ها مثل «اکبر اکسیر» با استفاده‌ی از این شیوه‌ی گفتاری، منظور جدی‌اشان را به دیگران منتقل می‌کنند:

«با اجازه محیط زیست

دریا دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

. . . . . . .

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!»

[شعر «ایزوگام»- ص 17-]

دومین عنصر مسلط «واقعگرایی» شاعر است که به سراغ همین چیزهای معمولی پیرامون خودش و جامعه می‌رود و طوری آن‌ها را در شعرش به کار می‌گیرد که حتا اگر تاریخ مصرف داشته باشند، به مذاق مخاطب خوش می‌نشیند. این دو عنصر که برشمردیم در حوزه‌ی «مضمون» و «محتوا» قابل تأمل است، اما در حوزه‌ی «فُرم» هم شاعر در شعرهایش سعی دارد دو عنصر اساسی را در ساختار «فرانو» رعایت کند. اول انتخاب سنجیده، دقیق و بامسمای اسامی شعرهایش است، به طوری که در ساختار شعر نقشی اساسی ایفا می‌کند و دوم تأکید بر ایجاز پلکانی در کنار ایجاز معنایی، یعنی شعرها اکثراً از ده سطر فراتر نمی‌روند و از پنج سطر هم کمتر نیستند.

دهه‌ی هشتاد، جوانان شاعر و یا شاعران جوان بسیاری به خود دید که با چاپ شعرهایش به شکلِ مجموعه به میدان «کتابدارها» و «شعر معاصر» آمدند با این حال چندان چنگی به دل نزدند و کمتر کسی توانست از خیل آن همه شاعر خودش را بالا بکشد و تثبیت بکند. در آن میان «اکبر اکسیر» از معدود شاعرانی است [آنهم شهرستانی‌ها] که توانست سر برافرازد و همه‌ی نگاه‌ها را به خود متوجه کند، آن‌هم در دوره‌ای که تب «پُست مدرن» و شعرهای «پسانیمایی» مجال ظهور و اثبات به جوانان شهرستانی نمی‌داد، چه برسد به اینکه سبک و شیوه‌ی جدید هم آورده باشد!

«آبراهام سفید، بردگان سیاه را آزاد کرد

ماندلای سیاه، اربابان سفید را

شاعران اما، تمام رنگ‌ها را

من نه آبراهام نه ماندلا

می‌خواهم شاعر صلح باشم

ستایشگر آزادی

من عمری در آرزوی بهار آزادی‌ام

- طرح جدید هم پذیرفته می‌شود!- »

[شعر «ملک‌الشعرا» - ص 72]

البته، مثل همه‌ی سبک‌هایی که مستقل و منفرد به بازار شعر می‌آیند، شعر «فرانو» هم خالی از ضعف نیست و مشکلاتی دارد که قابل بحث هستند از جمله «محدود بودن مضمون به مسائل اجتماعی»، و «پرهیز از عناصر تخیل، تصویر و عاطفه به عنوان عناصر و اله‌مان‌های اساسی‌ی شعر معاصر»، و «گریز از عشق و تغزل» که شاعر است نه منجم. او باید شوره‌هایش را در زمین ردیابی کند نه در آسمان اوهام و خیالات. تلسکوپ شعرش را از ستاره و ماه و رؤیا به واقعیت‌های ملموس زمین برگرداند چرا که او شازده کوچولوی سیاره‌ی مصیبت است. با نام ژنریک زمین!»…. «شاعر امروز باید صدای صادق جامعه‌ی خود باشد، از ذهنیت علیل به عینیت جلیل برسد تا شعرش، زیباترین سرود زمانه باشد».


   

چاپ در ماهنامه ره آورد گیل سال نهم - شماره 10و11  بهمن و اسفند 1391


            

» بهزاد موسائی

جن نامه در سایه ی شازده احتجاب

یادداشتی بر رمان «جن نامه» نوشته ی هوشنگ گلشیری (چاپ اول ۱۹۹۸/۱۳۷۷ ، نشر باران.،سوئد)

» بهزاد موسائی

نگارش جن نامه با توجه به تاریخ پایان تحریر آن سیزده سال بطول انجامیده و به لحاظ حجم طولانی ترین رمان نویسنده است که با کمی نگاه موشکافانه می توان دریافت که گلشیری در همان داستانها و رمانهای کوتاهش مؤفق تر است و بهترین آثارش همان«شازده احتجاب» و «آینه های دردار» است. البته خوشبختانه نویسنده رمان حجیم دیگری ندارد!

هوشنگ گلشیری و بهزاد موسائی/اهواز 1378

هوشنگ گلشیری و بهزاد موسائی/اهواز ۱۳۷۸

      جن نامه روایت خانواده ی اصالتاً اصفهانیست که بواسطه ی شغل پدر، خانواده به شهرهای دیگری مثل کرمانشاه و آبادان می روند(حدیث نفس زندگی شخصی نویسنده) و باز به اصفهان برمی گردند. راوی که نامش «حسین» است عموئی داشته بنام میرزاحسین که اهل احصار ارواح و علوم غریبه بوده و زن بدکاره ای بنام کوکب داشته که سرانجام دیوانه شده و در تیمارستان می میرد. میرزا حسین هم یک روز برای همیشه ناپدید می شود. راوی هم که به علوم غریبه و احضار ارواح علاقه مند است با زن بدکاره ای بنام ملیحه ارتباط برقرار می کند و در حقیقت همزاد عمویش میرزاحسین می شود و سرنوشت عمویش در وجود او تکرار!. در میان اعضای خانواده برادر بزرگتر حسن اهل کتاب و آموزگار است و قاطی چپی ها می شود و دوبار دستگیر شده و سرانجام اعدام می شود پدرش هم که شخصیتی فاسق دارد بر اثر بیماری می میرد و در بخش آخر رمان(مجلس پنجم) راوی تصمیم می گیرد که به احضار روح کوکب و عمویش میرزا حسین بپردازد که مؤفق می شود و خواننده در می یابد که راوی در واقع ادامه ی عمویش است و ملیحه هم ادامه ی کوکب!

    رمان در پنج مجلس و دو تکمله ارائه می شود و ملغمه ای است از فسق و فجور یک خانواده از پدر گرفته تا عمو و عمه و دائی و عروسها و دامادهایشان، با چاشنیِ مبارزه ی سیاسی برادر بزرگتر ،حسن، که خیلی هم پررنگ نیست و در کنار اینها راوی هم که به ماوراءالطبیعه و علوم غیبی معتقد است، فسق و فجور پنهانیش را دارد و با گفتن یک استغفرلله نمازش را هم می خواند.

   جن نامه رمان کشدار، خسته کننده و پر از حشو و زوائد است که بسیاری از دیالوگها و صحنه های آن تکرار مکررات است و حتی مجلس اول آن که در ۸۰صفحه آمده، کاملاً غیرضروری و اضافه است و بعضی از مجلسها به شکل کاملاً ملال آوری تکرار می شود و واضح است که نویسنده تنها با روایت آنها خواسته به حجم رمان خود بیفزاید و واقعاً این داستان می توانست به شکلی جمع وجور در ۲۵۰صفحه یعنی نصف حجم فعلی درآید و با حذف صحنه های فراوان و زوائد اروتیک تبدیل به رمان قابل تأمل و قابل چاپ در داخل کشور شود.

    جن نامه درست همانجا دچار مشکل می شود که همیشه نقطه ی قوت داستانهای گلشیری به شمار می رود، یعنی فرم و تکنیک در حوزه ی ساختار که بنظر می آید فاصله ی طولانیِ ۱۳ساله و وقفه های بسیار در طیِ نگارش آن باعث برهم خوردن نظم فکری و تمرکز نوشتن شده است و با احتساب اینکه نویسنده در کمتر از یک سال پس از نگارش، رمان را بدست چاپ سپرده است می توان گفت که گلشیری داستانش را به شکلی جدی و از سر دقت بازخوانی نکرده و طولی نمی کشد که نویسنده بدرود حیات می گوید و دیگر فرصتی برای چاپ دوم و احیاناً ویرایش جدید نویسنده بدست نمی آید.

     رمان به لحاظ ویرایش هم اشکالاتی دارد! مثلاً در کلّ رمان به جای کلمه ی محاوره ی «خُب»، «خوب» آمده که غلط اصطلاحی و ویرایشی است و نیز آوردن کلمه ی «فردا» در جملاتی که زمان آنها گذشته است با بسامد بالا، برای نمونه:

فردا از صبح زود کندن زمین را شروع کردیم. من می کندم و داداش حسن با پشت ماله کلوخه ها را صاف می کرد. کرت بندهاش را من می کردم.  ص۲۴-سطر۱۶ 

که بجای قید فردا بهتر بود عبارت «روز بعد»می آمد یا حداقل «فردای آنروز» یا حتی «فرداش» ونیز عبارت «کرت بندهاش را من می کردم» به جهت جابجائی فاعل و مفعول جمله ی سلیس و روانی نیست و بهتر بود که نوشته می شد: «من هم کرت بندی اش می کردم». عبارت های مخدوش این چنینی در کل رمان بسیار است و این سهل انگاریِ در نثر، از نویسنده ای که مشهور به نثر زیبا و پخته است بعید می نماید.

جن نامه در بعضی بخشها از باور داستانی دور می شود و به نظر می آید که راوی تنها به جهت افزودن به حجم داستان مطالبی را آورده که نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه غیرضروری هم می نماید! مانند اصرار راوی به مادرش که شرح عقد و شب زفاف ازدواجش را با همه ی جزئیات بازگو کند و بخش های بسیاری را در مجلس چهارم و مجلس پنجم به خود اختصاص داده که علاوه بر اینکه از باور و منطق داستانی بدور است، اصلاً هیچ ربطی به ساختار اصلیِ رمان ندارد و تنها به مثابهِ «زائده ای اروتیکی»به داستان سوار شده است! آخر کدامِ ما اعمال شب زفافمان را با همه ی جزئیات تحریک کننده برای فرزند پسرمان تعریف می کنیم؟! علاوه بر این، بخش هائی که راوی، درباره ی همجنس بازیِ پدرش با لوشنی های مختلف حتی در سالهای پایان عمر، بازگو می کند جدای آنکه باورکردنی نیست هیچ ربطی به جن نامه و خط اصلی رمان ندارد و فقط به عنوان چاشنی و افزودنی هائی ست که در استاندارد ادبیات داستانی ما جا نمی افتد و به اینها اضافه کنید فسق و فجور راوی را که نماز هم می خواند و چون به خلوت می رود آن کار دگر می کند!

      نگارنده اعتقاد دارد اگر نویسنده چنین صحنه های غیرقابل باور و زورکی در رمانش نمی گذاشت و به اصل داستان و جن نامه می پرداخت داستانی قابل بحث، خواندنی، پرکشش و جذاب ساخته و پرداخته می شد. با این همه جن نامه در بعضی قسمتها نثر درخشانی دارد(صرف نظر از اشکالات ویرایشی) و در خصوص احضار ارواح، جن گیری و علوم غریبه ی مربوط به آن آگاهانه و مسلط عمل می کند و پیداست که گلشیری کتابهای زیادی را در این زمینه بررسی و مطالعه کرده است.

هوشنگ گلشیری و بهزاد موسائی/اهواز 1378

هوشنگ گلشیری و بهزاد موسائی/اهواز ۱۳۷۸

     زیباترین بخش رمان تکمله ی اول و تکمله ی دوم است که قسمت های پایانی رمان را شکل می دهد. تکمله ی دوم تنها دوکلمه است: «تو بنویس!» ص۵۴۱ که بیانگر ادامه ی همزاد و شرکت احتمالی مخاطب در متن است که به لحاظ تکنیکی جالب و تفکر برانگیز است و در نوع خود کم نظیر….و سطرهای پایانیِ تکمله ی اول که درواقع پایان داستان است نشانه ای از نظر زیبای گلشیری را دارد:

بلند می شوم و تا از زن عمو بپرسم که همه ی حق و حقوقش را گرفته و از عمو بپرسم که:«وکیلم من؟» و عمو بگوید:«بله» من هم صیغه ی طلاق را بخوانم که:«زوجةُ موکلی کوکبٌ طالقٌ» دیگر صبح صادق دمیده است و بوی کهنه و خوش تمام اتاق مرا پر می کند که مثل بوی هیچ عطری نیست حتی بوی عطرهائی که در نسخه های باغ معطر عربها آمده، بلکه بوی کهنه و سنگین تن دو آدم است که تنگ هم زیر یک لحاف خفته باشند و حالا بلند شده باشند و رفته باشند، مثل ماهی که برود و هاله ی گرداگردش بماند.

گریه کنان بلند می شوم و می روم طرف رختخواب و لحاف پرقو را پس می زنم. کسی نیست اما جای دوسر کنار به کنار هم روی بالش من مانده.  ص۵۳۷-پاراگراف آخر رمان

با اینهمه، هوشنگ گلشیری، با داستان جذاب شازده احتجاب نامی ماندگار در ادبیات داستانی ما خواهد بود و رمان جن نامه در سایه ی شازده احتجاب آرام به سر خواهد برد.