وجود نويسندگان روشنفكرى مانند طالبوف، زين العابدين مراغه اى، آقاخان كرمانى، ميرزا ملكم خان و ميرزا على اكبر دهخدا، تاسيس مدرسه دارالفنون توسط اميركبير، انتشار روزنامه هايى در داخل و خارج از ايران مانند روزنامه قانون (لندن)، عروه الوثقى (پاريس)، حبل المتين (كلكته)، اختر (استانبول)، ثريا (قاهره)، صوراسرافيل (تهران) و نسيم شمال (رشت) در انقلاب مشروطیت نقش بیدارکنندهای داشتند.
|
اگرچه ريشه انقلاب مشروطه را بايد از هنگام شكست عباس ميرزا نايب السلطنه از روس ها و انعقاد قراردادهاى ننگين گلستان و تركمانچاى جست وجو كرد ولى پايه اصلى انقلاب، همانا در واقعه رژى و تحريم تنباكو و فتواى تاريخى آيت الله ميرزاى شيرازى نهاده شد و با كشته شدن ناصرالدين شاه به دست ميرزارضا كرمانى كه از تربيت يافتگان مكتب سيدجمال الدين اسدآبادى بود، پيروزى آن تسريع شد.
عوامل مهمى كه در ايجاد اين نهضت نقش داشتند علاوه بر بى كفايتى شاهان نالايق قاجار، عبارتند از: نقش بيداركنندگى روحانيت مبارز شيعه به ويژه چهره هايى چون سيدجمال الدين اسدآبادى، سيدجمال الدين واعظ اصفهانى، آيت الله طباطبايى و آيت الله بهبهانى، وجود نويسندگان روشنفكرى مانند طالبوف، زين العابدين مراغه اى، آقاخان كرمانى، ميرزا ملكم خان و ميرزا على اكبر دهخدا، تاسيس مدرسه دارالفنون توسط اميركبير، انتشار روزنامه هايى در داخل و خارج از ايران مانند روزنامه قانون (لندن)، عروه الوثقى (پاريس)، حبل المتين (كلكته)، اختر (استانبول)، ثريا (قاهره)، صوراسرافيل (تهران) و نسيم شمال (رشت) كه البته دو روزنامه اخير در دوران استبداد صغير درخشيدند. به هر صورت مجموعه اين عوامل به صدور فرمان مشروطيت در سال ۱۲۸۵ ه ش منجر شدند، به طورى كه مظفرالدين شاه در همان سال مجلس يكم را در كاخ گلستان گشود و ده روز پس از امضاى قانون اساسى (۵۱ اصل)، درگذشت. محمدعلى شاه در بامداد روز سه شنبه سال ۱۲۸۷ مجلس را به توپ بست. گروهى از آزاديخواهان منجمله ميرزا جهانگير شيرازى مدير روزنامه صوراسرافيل و ملك المتكلمين واعظ معروف را در باغ شاه به دار كشيد و بدين ترتيب دوران استبداد صغير آغاز شد. ولى آزاديخواهان از توپ و تشر شاه خودكامه نهراسيدند، مردم تبريز به رهبرى ستارخان و باقرخان، مردم اصفهان به رهبرى سردار اسعد و مردم رشت به فرماندهى ولى خان تنكابنى قيام كردند و در سال ۱۲۸۸ تهران را فتح كرده، شاه خيره سر را به سفارت روس در «زرگنده» راندند.
از آن پس دولت هاى ضعيفى در ايران تشكيل شد كه هيچ كدام نتوانستند و يا نخواستند گامى به نفع ملت بردارند.انگليسى ها چون كه از دولت هاى ضعيفى كه در تهران روى كار مى آمدند راضى نبودند، در سوم اسفندماه ۱۲۹۹ ه. ش با كودتاى (سيدضياء- رضاخان) انتقام خود را از آزاديخواهان ايران گرفتند رضاخان پس از آنكه جمهورى پيشنهادى پوشالى اش به نتيجه نرسيد در آذرماه ۱۳۰۴ه ش سلسله قاجار را منقرض و حكومت ديكتاتورى پهلوى را تاسيس كرد. نويسندگان، شاعران و روشنفكران مسئول مشروطه خواه كه مى خواستند افكار خود را به كمك بخش عظيمى از مردم عليه استبداد حاكم به كار گيرند، به ناچار در سروده ها و مقالات خود از طنزهاى عوامانه و ضرب المثل هاى رايج بين مردم استفاده كردند مثلاً سروده هاى طنزآلود سيداشرف الدين گيلانى (نسيم شمال) و على اكبر دهخدا، زاييده همين ضرورت بود و در شعر اين دوره نيز به جاى پند و اندرزهاى حكيمانه و ارشادهاى عارفانه به موضوعات سياسى و اجتماعى مانند سرنوشت جامعه، تحولات اجتماعى، رشد سياسى، آزاديخواهى، آزادگى، عدالت و مبارزه با ستم طبقاتى پرداخته شد و حتى شاعران از واژه هاى ملى و مفاهيمى كه بار ميهنى و آزاديخواهانه دربرداشت، سود جستند.
آرى، شرايط اجتماعى و سياسى حاكم بر آن دوران به خوبى به نخبگان و فرهيختگان اين ديار آموخته بود كه به جاى اينكه بار گناه همه نكبت ها و عقب ماندگى ها را به گردن تقدير بيندازند، بايد ريشه آنها را در طرز تفكر و تدبير خود جست وجو كنند. يكى از نخستين كسانى كه ضرورت اين توجه را دريافت اديب الممالك فراهانى بود كه همفكرانش را از پرداختن به ثروت اندوزى و دلبستگى هاى دنيايى هشدار داده و وظيفه اصلى ميهن پرستان و مردم باوران را مبارزه با زورگويى طبقات حاكمه، خرافات عاميانه و انحطاط فرهنگى مى دانست، كما اينكه بسيارى از آنها بارها به زندان افتادند، تبعيد شدند و شكنجه ديدند ولى از پاى ننشستند.
دهخدا تبعيد شد، عارف دربه درى ها كشيد، اشرف الدين گيلانى روانه تيمارستان شد، دهان فرخى يزدى دوخته شد چون نداى مردم را سرمى داد، لاهوتى نيز تبعيد گرديد، ميرزاده عشقى توسط عمال مزدور رژيم شاه به شهادت رسيد و ملك الشعراى بهار نماينده مردم خراسان بارها مزه زندان را چشيد و البته همه اين بزرگان آزاده در قبال همه سختى هايى كه به جان خريدند، هيچ توقعى از مردم نداشتند، در حالى كه نويسندگان و روشنفكران بى مسئوليتى همچون اديب نيشابورى، در آن زمان مى زيستند كه هيچ رنگ و بويى از مشروطه خواهى و احقاق حقوق ملى در آثارشان يافت نمى شود و به قول دكتر شفيعى كدكنى در نوشته هاى اينها «از صداى پاى زمانه اثرى نيست». اين در حالى است كه انديشمندان و وطن پرستان دوره مشروطيت كه پناهگاهى جز مردم نداشتند و براى خود وظيفه اى جز پشتيبانى از آرمان هاى بر حق مردم نمى شناختند، مى كوشيدند كه با افشاى ضعف حكومت مركزى و دست درازى هاى بيگانگان، زبان گوياى مردم باشند و با روشن انديشى و آگاهى بخشى رسالت سنگين دفاع از حقوق ملى را بردوش گيرند.
منبع خبر : شرق
بابك صبري |