حزب توده و نقش دوگانه در ادبيات ايران

اين مقاله در شماره‌هاي قبلي مهرنامه با نام «حزبي كه ادبيات را ايدئولوژيك مي‌خواست» منتشر شده است

محمدهاشم اكبرياني

گرچه بودند نويسندگان و شاعراني كه هيچ‌گاه به سوي حزب توده نرفتند اما در برابر بسيارند نويسندگان و شاعراني كه تمام عمر يا دوره‌اي از عمر خويش را دل درگرو حزب توده داشتند. حزب توده را مي‌توان از تاثيرگذارترين تشكيلات بر ادبيات مدرن ايران معرفي كرد. اين حزب با توجه به مرام و برنامه‌هاي گسترده خود توانست در ظهور و گسترش ادبيات نو تاثير فراواني برجاي گذارد. در عين حال ماهيت ايدئولوژيك اين حزب باعث مي‌شد ادبيات ايدئولوژيك هم پا به عرصه بگذارد. اين موضوع، اثرگذاري حزب توده را دوگانه مي‌كند؛ از يك سو حمايت اين حزب از ادبيات نو باعث مي‌شود كه بخش قابل‌ توجهي از ادبيات جديد ايران را مديون تلاش‌هاي اين حزب معرفي كنيم و از سوي ديگر حاكم كردن روح ايدئولوژيك بر ادبيات سبب آن است كه شكل‌گيري حركت‌هاي كم‌مايه و انحصارگراي ادبيات ايدئولوژيك (حتي در ميان جريانات مذهبي) را نيز زاده حركت اين حزب بدانيم. در واقع همين ادبيات بود كه در خدمت منافع جريانات ايدئولوژيك و انحصارطلب درآمد و خود تبديل به ايدئولوژي انحصارگرا شد. شايد اشاره به اين جمله از «اسلاوي ژيژك» كه «ايدئولوژي تمامت‌خواه صرفا ابزاري است خارجي در جهت اهداف سودجويانه» در اين‌جا بي‌فايده نباشد چرا كه حزب توده با حركت ايدئولوژيك خود، ادبيات را (مانند بسياري از امور ديگر) در خدمت اهدافي گرفت كه قبل از همه به ادبيات ضربه مي‌زد. متاسفانه مشي ايدئولوژيك كه بعدها دامن بسياري از حركت‌هاي سياسي مذهبي و غيرمذهبي را گرفت منجر به آن شد كه ادبيات مورد نظر اين گروه‌ها به جاي آن‌كه در خدمت ادبيات باشند در خدمت منافع و سوجويي‌هاي اين جريانات قرار گيرند. در عين حال و با همه اين‌ها نمي‌توان رشد ادبيات نوگراي ايران را بدون حزب توده تصور كرد. به‌آذين را كه بسياري «پدر ترجمه ايران» مي‌نامند بايد دست‌پرورده حزب توده معرفي كرد. او با ترجمه آثار بزرگي از نويسندگان خارجي توانست تاثير بسزايي در معرفي ادبيات مدرن جهان به ايرانيان داشته باشد. مهم اين‌جاست كه آثاري كه او ترجمه مي‌كرد غالبا فارغ از انگاره‌هاي ايدئولوژيك بودند. آثاري چون «بابا گوریو» نوشتهٔ «انوره دو بالزاک»، «جان شیفته» و «سفر دروني» نوشتهٔ «رومن رولان»، «شاه لیر»،ٔ «هملت» و «مكبث» نوشتهٔ «ویلیام شکسپیر»، «فاوست» نوشتهٔ «یوهان ولفگانگ فون گوته» و «استثناء و قاعده» نوشتهٔ برتولت برشت. حتي رمان معروف «دن آرام» نيز بيشتر مضامين انساني دارد تا ايدئولوژيك. در اين رمان معروف، شخصيت اصلي داستان از كشتاري كه توسط سرخ (كمونيست‌هاي روسيه) و سفيد (طرفداران امپراطوري) انجام مي‌گيرد بيزار مي‌شود و به دور از وابستگي‌هاي ايدئولوژيك، راه به سوي عشق و ارزش‌هاي انساني مي‌برد.

چه كسي است كه چنين ترجمه‌هايي از آثار نويسندگان بزرگ را از مترجمي ببيند و تاثير او را بر ادبيات نو ايران انكار كند. اما به‌آذين كه با اين ترجمه‌ها راه ادبيات ايران را به سوي شناخت ادبيات بزرگ جهاني باز كرد خود وقتي دست به قلم مي‌برد چنان نگاه ايدئولوژيكش بر داستان غلبه مي‌كند كه اثر را به نوشته‌اي كم‌مايه و بسيار سطحي تبديل مي‌كند. يكي از ويژگي‌هاي ايدئولوژي خير و شر كردن جهان است. جريان تمامت‌خواه از اين فرصت براي اهداف خود بهره مي‌برد. حزب توده با خير و شر كردن امور (آن‌ هم به صورت مطلق آن) سعي دارد طبقاتي از جامعه را با خود همراه كند. در اين ميان طبقاتي كه حزب توده بر آن است تا نفوذ خود را در ميان آن‌ها گسترش دهد كارگران و بيش از آن دهقانان است. از آن‌جا كه جامعه دهه بيست و سي در ايران بيشتر دهقاني بود تا كارگري، حزب توده بنا بر اصول ماركسيستي خود علاوه بر تلاش براي جذب كارگران،‌ سعي مضاعفي براي جذب دهقانان مي‌كند. اين نگاه منجر به آن مي‌شود كه قشر دهقان و كارگر و نيز همه دهقانان و كارگران، قشر و افرادي يكسره پاك، صادق، ستمديده، مظلوم، مترقي، فداكار و در يك كلام «خير» معرفي شوند كه جبهه رنجبران و زحمتكشان را تشكيل مي‌دهند و زمينداران، تجار و در يك كلام ثروتمندان و بورژواها افرادي ناپاك،‌ فريبكار، ظالم، مرتجع و به عبارتي «شر» دانسته شوند. چنين نگاه سطحي‌اي در نوشته به‌آذين كاملا خود مي‌نمايد. شايد اوج اين برخورد ساده‌لوحانه با جامعه و اقشار آن را بتوان در رمان او به نام «دختر رعيت» پيدا كرد. او در رمانش چنين نگاهي به افراد و شخصيت‌ها دارد. «گل‌محمد» كه يك رعيت است و دخترش صغري كه كلفت يك تاجر مي‌شود مظهر ميهن‌پرستي، انسانيت، مظلوميت و به عبارتي «خير» مي‌شوند و در مقابل، ارباب‌، تاجري كه صغري را به كلفتي برده‌ است، پسر اين تاجر كه به صغري تجاوز مي‌كند و به يك معنا صاحبان سرمايه و بورژواها (آن‌گونه كه از نظريات حزبي و ماركسيست‌هاي آن دوره برمي‌آمد) مظهر پليدي، ميهن‌ستيزي، عمله امپرياليسم، مرتجع، و در يك كلمه «شر» قلمداد مي‌شوند. متاسفانه چنين نگاه ايدئولوژيك كه بعدها در نوشته‌هاي بسياري از نويسندگان و شاعران ايدئولوژيك مذهبي و غيرمذهبي رخ مي‌نماياند و نوعي سطحي‌نگري را دامن مي‌زند چيزي است كه در نوشته‌هاي به‌آذين ديده مي‌شود. مترجمي كه جامعه ايران را با آثار بزرگ نويسندگان برجسته و مدرن دنيا آشنا مي‌كند وقتي خود مي‌خواهد دست به قلم ببرد در دام نگاه ايدئولوژيك «تمامت‌خواه» مي‌افتد و در خدمت جرياناتي انحصارگرا در مي‌آيد. اين سرنوشتي بود كه بر سر بزرگان ديگري چون عبدالحسين نوشين نيز آمد. نوشين كه خود از بنيانگذاران حزب توده نيز بود به راستي آغازگر نمايشنامه‌نويسي و تئاتر مدرن در ايران نيز هست. او از سوي بسياري از نمايشنامه‌نويسان و اهالي تئاتر به عنوان پدر تئاتر معاصر ايران شناخته مي‌شود. او با راه‌اندازي سالن‌هايي چون «فرهنگ» و «فردوسي» نمايش‌هاي زيادي را روي صحنه آورد و نمايشنامه‌نويسان بزرگي را به جامعه ايراني معرفي كرد. او ابتدا سالن «فرهنگ» را در سال 1323 تاسيس كرد كه فعاليتش يك سال بيشتر نبود. دليل توقف فعاليت تئاتر فرهنگ نيز ماموريتي بود كه حزب توده به او به عنوان مسئول كميته ايالتي حزب داد و به خراسان فرستاده شد. در يك سالي كه تئاتر فرهنگ داير بود نوشين از نويسندگان و نمايشنامه‌نويسان بزرگ جهاني چون «ويليام شكسپير» و «بن جانسون» نمايش‌هايي را به اجرا درآورد. وقتي پس از يك سال اقامت در خراسان و در سال 1325 دوباره به تهران بازگشت سالن فردوسي را راه انداخت و در آن آثار نويسندگان برجسته‌اي چون «موريس مترلينگ»، «اسكاروايلد» و «پاتريك هميلتون» را روي صحنه برد. همه اين‌ها از ميزان تاثيرگذاري نوشين بر تئاتر ايران حكايت دارد. اما روي ديگر سكه همان است كه در باره به‌آذين گفته شد. زماني كه نوشين مي‌خواهد مطابق با نگاه و ديدگاه ايدئولوژيك خود دست به قلم ببرد و يا نمايش اجرا كند داستان‌هاي «خان و ديگران»، «فاطي»، «ميرزا محسن» و نمايش‌نامة «خروس سحر» را مي‌نويسد كه همگي حكايت از سلطه و غلبه ايدئولوژي بر ذهن او دارد. اين نوشته‌هاي نوشين همگي درونمايه‌اي ايدئولوژيك دارند كه در آن‌ها جامعه به طبقات اقتصادي متضادي تقسيم مي‌شود و هر طبقه بر اساس آموزه‌هاي ايدئولوژيك، ويژگي‌هايي دارد كه «خير» و «شر» در آن‌ها حرف اول را مي‌زند؛ درست همان‌طوركه در مورد به‌آذين ديده مي‌شد. او در نوشته‌هاي خود به شكاف طبقاتي‌اي كه ايدئولوژي‌اش حكم مي‌كرد مي‌پرداخت و به شكل ساده‌‌اي رفتار انسان‌ها را تحليل مي‌كرد. طبيعي است كه اين نگاه همان نگاهي است كه حزب او يعني حزب توده تلاش مي‌كرد از آن به سود منافع خود بهره ببرد. تعهد اجتماعي او و به‌آذين قابل تقدير است اما گرفتار شدن در ذهنيت ايدئولوژيك مانع از آن مي‌شد كه آن‌ها بتوانند با نگاهي عميق جامعه، گروه‌هاي اجتماعي و از همه مهم‌تر انسان را بشناسند. آن‌ها هيچ‌گاه نتوانستند نگاه عميق نويسندگاني چون هدايت و شاعراني چون نيما (كه البته خود براي زماني هرچند كوتاه با حزب توده دوستي داشتند) را نسبت به انسان،‌ جامعه و گروه‌هاي اجتماعي داشته باشند. هستي‌شناسي هدايت، نيما و مانند آن‌ها برگرفته از اصول تنگ و محدود حزبي نبود و شايد اين مهم‌ترين وجه مميزه نوشين، به‌آذين و ديگر نويسندگان وابسته به حزب توده با اين دسته از نويسندگان و شاعران باشد. وقتي نوشين اساطير ايراني و نوشته‌هايي چون شاهنامه را تفسيري ايدئولوژيك مي‌كند و تمام سعي خود را به كار مي‌گيرد كه بر اساس همان اصول حزبي و ايدئولوژيك خود اسطوره‌ها را تبيين و داستان‌هاي شاهنامه را تحليل كند طبيعي است كه نتواند درك عميق و درستي از واقعيت انسان و جامعه داشته باشد. نوشين وقتي از شاهنامه مي‌گويد با ذهنيتي انقلابي و تحليلي طبقاتي، تمام شاهان را در يك طرف قرار داده و به نفي و انكار آن‌ها مي‌پردازد و متقابلا همه عصيان‌ها عليه پادشاهان را در كفه ديگر ‌گذاشته و به تجليل آن‌ها همت مي‌گمارد؛‌ حركتي كه هيچ‌گاه نويسندگان و شاعراني چون هدايت و نيما در دام آن گرفتار نشدند. در واقع بايد گفت حركت و رفتار ادبي به‌آذين و نوشين كاملا دوگانه است؛ از يك سو آن‌ها معرف ادبيات برجسته جهاني به ايران هستند و از طرف ديگر با نگاهي ايدئولوژيك دست به قلم برده و داستان و نمايشنامه مي‌نويسند. اين وضع تقريبا در مورد بسياري از اعضاي حزب توده مصداق دارد. كافي است به شعرهاي سياوش كسرايي نگاهي بيندازيم تا از يك‌سو عمق يك شاعر انسان‌گرا و متقابلا سطحي‌نگري يك شاعر ايدئولوژيك را در شعرهايش ببينيم. او از يك سو شعرهايي چون «آرش كمانگير» يا «غزل براي درخت» را دارد و از سوي ديگر شعرهاي انقلابي و ايدئولوژيك و شعاري كه در مجموعه‌هايي چون «از قرق تا خروسخوان» فراوان ديده مي‌‌شود. در يكي از اين شعرها به نام «پيام» مي‌خوانيم: «به نظر مي‌رسد/ كه قلب شهر ايستاده است/ وتنها/ صداي گام سربازان است/ كه در كوچه‌ها طنين مي‌افكند/ ما، اما/ هراسي نداريم/ چه در اين سكوت/ واژه مقدس «نه»/ گسترشي با ابعاد جغرافياي وطن/ يافته است/ چه اين بار سرنيزه‌هاي قلم/ از كاغذها برخاسته/ و در برابر سينه استبداد/ نشانه رفته است...» يا در شعر ديگري به نام «در فروبستگي» است كه كسرايي مي‌سرايد: «.... تو نانت را به نيمه مي‌خوري/ او ماهيانه‌اش را در ميان مي‌گذارد/ كاسب، نسيه، مي‌پذيرد/ و پسرم/ قكلش را مي‌شكند/ مي‌بيني رفيق/ مهرباني به شهر باز مي‌گردد...»

چنين شعرهايي سطحي از شاعر «آرش كمانگير» و «غزل براي درخت» بعيد مي‌نمايد ولي زماني‌ كه پاي ايدئولوژي پيش كشيده شود اين گونه شعرها نيز پا به ميان مي‌گذارند. فريدون توللي نيز همين‌گونه بود. او به عنوان يكي از نوسرايان كه تاثير بسزايي در گسترش شعر نو داشت زماني كه براي ايدئولوژي خود شعر مي‌گويد به دامن همان نگاه‌هاي سطحي‌اي مي‌افتد كه به‌آذين يا نوشين افتادند. او در شعري به نام «فرداي انقلاب» از مبارزه مي‌گويد و از طبقه كارگر: «... شيپور انقلاب/ پرجوش و خروش/ از نقطه‌هاي دور/ مي‌آيدم به گوش/ مي‌گيردم قرار/ مي‌بخشدم اميد/ مي‌آردم به هوش/ اندر پيش زدور فرياد توده‌ها آيد به دست باد/ بر گوش من رسا/ غوغاي كارگر هوراي رنجبر/ فرياد بينوا/ ....»

به هر روي تاثير اين نويسندگان و شاعران كاملا دوگانه بود درست همان‌گونه كه نقش حزبشان يعني توده در عرصه ادبيات اين‌گونه بود. وقتي به بنيانگذاران اين حزب كه در سال 1320 تاسيس شد نگاه كنيم افرادي چون بزرگ علوي يا عبدالحسين نوشين را مي‌بينيم كه خود بيشتر اهل ادبيات بودند تا سياست. پس از آن نيز بزرگاني چون فريدون توللي از اعضاي فعال آن بودند. علاوه بر اين نويسندگان و شاعران بزرگي چون جلال آل احمد براي مدتي به حزب وابسته بودند. بنابراين حزب توده توانسته بود زمينه‌اي را فراهم آورد كه نويسندگان بزرگ در آن عضو شوند. اين امر به آن معناست كه اين حزب توانسته بود در درون خود راه را براي جذب جريان نوين ادبيات ايران باز كند. يكي از مهم‌ترين اتفاقات در تاريخ ادبيات ايران برگزاري «اولين كنگره نويسندگان ايران» است كه توسط «انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي» برگزار شد و گردانندگان آن عضاي حزب توده بودند. در اين كنگره كه با حضور بسياري از نويسندگان و شاعران برگزار شد شايد به تعداد انگشتان يك دست نيز شاعر نوگرا ديده نمي‌شد، نيما، توللي، شيباني و رواهيچ از همين طيف نوگرا بودند كه در اين كنگره حضور داشتند. با وجود اين، بناي كنگره و سخنران حزبي آن دفاع همه‌ جانبه‌ از شعر نو بود. احسان طبري آشكارا در برابر اكثريت شاعران كه مخالف شعرنو بودند به نيما اشاره كرد و گفت: «امروز نيما يا ديگران فقط شروع مي‌كنند، اگر فلسفه اين شروع صحيح است پس بايد از آن پشتيباني كرد» و صد البته كه اين شروع از نظر طبري صحيح بود چرا كه وي به شكل‌هاي مختلف و از جمله در نشريات حزب توده از اين گونه شعر حمايت مي‌كرد. در واقع نشريات حزب توده از جمله پايگاه‌هايي بودند كه ادبيات نو در آن‌ها به شدت تبليغ مي‌شد. نشريه «نامه مردم» كه يكي از نشرياتي است كه در انتشار آن حزب توده نقش داشت در انعكاس و تبليغ ادبيات و به ويژه شعر نو تلاش فراواني به كار گرفت. در اين نشريه شعرهاي نيما و ديگر شاعران نوگرا به وفور به چاپ مي‌رسيد. گرچه پيش از اين‌ها نشريات ديگري نيز اقدام به چاپ شعرهاي شاعران نوگرا از جمله نيما كرده بودند اما نشريات حزب توده در اين راه سنگ تمام گذاشتند. اولين شعر يا شعرهاي نيما پيش از آن در نشرياتي چون «نوبهار» در سال 1301 و نيز نشريه «قرن بيستم» در همان سال به چاپ مي‌رسند كه شعر معروف افسانه نيما را همان نشريه قرن بيستم منتشر مي‌كند. اما آن‌چه اهميت دارد اين است كه نشريات حزب توده در معرفي نيما و شعر او به جامعه ايران نقش مهمي داشتند. علاوه بر نشريه «نامه مردم» نشريات ديگري كه به حزب توده وابسته بودند يا توسط اعضاي اين حزب اداره مي‌شدند به ادبيات جديد بهاي فراواني دادند. «پيام نو» يكي از همين نشريات است كه وابسته به انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي بود. اين نشريه در ابتدا و در اول مرداد 1323 توسط سعيد نفيسي اداره مي‌شد. از نام نفيسي برمي‌آيد كه اين نشريه نمي‌توانست نشريه‌اي سنت‌گرا در حوزه ادبيات باشد.  از شمارة سوم دورة پنجم، بزرگ‌ علوي جاي نفيسي را گرفت. اعضاي هیئت تحریریة مجله را فاطمه سیاح ، عیسی بهنام ، پرویز خانلری ، ذبیح الله صفا، عبدالحسین نوشین و صادق هدایت تشكيل مي‌دادند. از نام اين شخصيت‌ها نيز مشخص مي‌گردد كه موضع اين نشريه در حوزه ادبيات چگونه بايد باشد. بي‌ترديد وجود فردي چون صادق هدايت نمي‌توانست نشريه را به سمت ديگري جز ادبيات نو ببرد. با وجودي كه اين نشريه در حوزه فرهنگ فعال بود اما داستان، شعر، ترجمه و حتي نمايشنامه بخش‌هاي مهمي از آن را تشكيل مي‌دادند. نكته مهم اين‌جاست كه اين نشريه گام‌هاي مهمي در معرفي ادبيات جديد و نوگراي ايران برداشت و در معرفي اين نوع ادبيات تلاش فراواني به كار گرفت.

اما هم‌چنان كه گفته شد اين فقط يك سوي ماجراست. سوي ديگر زماني است كه نشريات حزب توده نگاه كاملا ايدئولوژيك پيدا مي‌كنند. به عنوان نمونه همين نشريه «پيام نو» تلاش خود را صرف حمايت از ايدئولوژيي مي‌كرد كه در جهت منافع شوروي و اهداف آن باشد به طوري كه سیاستها و فعالیتهای حکومت کمونیستی شوروی حزب حاكم بر آن را كاملا مورد تاييد قرار مي‌داد و از شوروی ، تصویر جامعه‌اي ايده‌آل را عرضه مي‌كرد. در اين نشريه نوشته‌هاي فراواني به لنین و استالین اختصاص داشت كه همگي در ستايش آن‌ها بود. مثلا در یکی از مقالات اين نشريه وقتي در باره استالين سخن گفته مي‌شود مي‌‌خوانيم: «استالین همان فرد انقلابی پاک و صاحب روح بزرگ تزلزل ناپذیرست» ويا «او (يعني استالين) از وسع معلومات و تجمع و تزکیة نفس و شور درون و روشنی خاطر و پشتکار و سرعت عمل و استواری قدرت اتخاذ تصمیم و مراقبت دائم در انتخاب اشخاص نیرو می گیرد.» چنين نگاهي به سياست طبيعي است كه ادبيات را نيز تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. بر همين اساس است كه نوشته‌هاي ايدئولوژيك شاعران و نويسندگاني چون فريدون توللي، سياوش كسرايي، عبدالحسين نوشين، به‌آذين و... كه همگي ايدئولوژيك هستند در اين نشريه و ديگر نشريات حزب توده بسيار به چشم مي‌خورد. به عنوان نمونه شعرهاي منوچهر شيباني كه شبيه به داستان‌هاي به‌آذين و نمايشنامه‌هاي نوشين است و طبقه كاركر را، در قالب‌هايي ايدئولوژيك، محور شعرهايش قرار مي‌دهد از سوي حزب توده در نشريات آن حزب چاپ و در نهايت به شكل كتاب و به نام «جرقه» منتشر مي‌كند. در شعري از او به نام «كارگر پير»، نگاهي كاملا شعاري به كارگر شده و در نهايت با پاياني حزبي و ايدئولوژيك نتيجه‌گيري مي‌شود: «جنس گران است و مزد كارگران كم/ گشته به عالم/ كارگر بينوا، گرسنه و نالان/// فربه و بي‌غم/ مفتخواران و توانگران ستمكار/ اي رفقا از چه رو ذليل و فقيريم/ از چه اسيريم/ از چه سبب بسته‌ايم در كف تقدير/ ما كه چو شيريم/ از چه به بند زريم زار و گرفتار/ دست به هم داده در مقابل بيداد/ ز آهن و پولاد/ كز اتحاد و جنبش توده/ مي‌شود آزاد/ كارگر ز قيد اين اساس دل‌آزار»

چنين ادبياتي در كارنامه فعاليت مطبوعاتي و انتشاراتي حزب توده بسيار يافت مي‌شود و درست از همين‌جاست كه اين حزب به ادبيات ضربه مي‌زند. ايدئولوژيك كردن ادبيات يعني به سطح كشاندن آن و تقسيم هستي،‌ جامعه و انسان به «خير» و «شر» كه در آن مطلقيت وجود دارد و مانع از شناخت عميق هستي، جامعه و انسان مي‌شود. اگر حزب توده با حمايت از ادبيات نو باعث گسترش اين ادبيات در ايران شد اما از سوي ديگر همين حزب آغازگر ادبيات ايدئولوژيك نيز بود. گرچه پيش از اين حزب نشريات و جريانات سياسي و نيز شاعران و نويسندگان زيادي چون ميرزاده عشقي وجود داشتند كه از ستم و ظلم و آزادي و رهايي مي‌گفتند اما در آثار آن‌ها نشاني از مباني ايدئولوژيك و تقسيم‌بندي‌هاي آن به چشم نمي‌خورد. ويژگي‌هاي ادبيات ايدئولوژيك در نوشته‌هايي ديده شد كه با حزب توده آغاز مي‌شود و اين همان وجهي است كه باعث مي‌شود عملكرد حزب توده را دوگانه تلقي كنيم؛ از يك سو كمك به رشد ادبيات نو و از سوي ديگر مانع شدن از گسترش ادبيات آزاد به دليل ترويج ادبيات ايدئولوژيك.