تبليغاتX
بهزاد موسايي







بهزاد موسايي

بندر مه آلود

 

  حضور مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، وودی الن، پدرو المادوار و برادران داردن در کنار اصغر فرهادی از ایران از مهم ترین اتفاقات گلدن گلوب شصت و نهم بود. اصغر فرهادی با فیلم جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان گلدن گلوب کاندیدا شده بود.

   این فیلم که پیش از این برنده سه جایزه از جشنواره برلین شده ، اتفاقی که در این فستیوال بی نظیر بوده  به نمایندگی از ایران در بخش بهترین فیلم خارجی‌ زبان هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار برای این مسابقه انتخاب شده در مراسم گلدن گلوب 2012 شرکت کرد تا با فیلم های از چین، آمریکا(به زبان بوسنیایی)، بلژیک و اسپانیا رقابت کند.
اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی در این مراسم شرکت کرده بود.
  جانی دپ به عنوان اولین مهمان برای معرفی فیلم هوگو ساخته مارتین اسکورسیزی به روی سن آمد و پس از معرفی کاندیداهای بهترین این بخش فیلم جدایی نادر از سیمین را به عنوان برنده این جایزه اعلام کرد. اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی به روی سن رفتند و فرهادی در سخنرانی پس از دریافت جایزه خود گفت: همیشه به این فکر می کردم که در این لحظه از چه کسی حرف بزنم و تشکر کنم؟از پدرم؟مادرم؟همسرم؟دخترم؟ ولی بهتر دیدم در این لجظه از مردم سرزمینم بگویم و از انهاکه مردم صلح دوستی هستند تشکر کنم.
کسب این جایزه به همه ایرانیان بویژه اهالی نجیب سینمای ایران مبارک
+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

اباذر غلامی در بستر بیماری/  قبل از برگزاری جشن تیرما سینزه هنوز که در حال چیدن دوربین ودیگر کارها بودم صدای زنگ تلفن حال و هوای من رو تغییر داد.اباذر غلامی بود که با آنهمه ابهت و صلابتی که از وی سراغ داشتم تماس گرفته بود و با بغض و گریه به من گفت که دلم برات تنگ شده و الان من میبایست اونجا میبودم ولی بیماری من رو ازپا انداخته.خیلی دلم گرفت آنقدر که بعد از قطع کردن تلفن زدم زیر گریه آنمهم با صدای بلند.دوستام گفتند چه اول طفره رفتم و لی بعد گفت م که اباذر تو خونه نشسته و داره سی دی تیرماسینزه دوسال پیش ما رو میبینه و دلگیره و ماجرا رو تعریف کردم.راستش همون لحظه دوست داشتم برم پیشش.اما از اونجاییکه درگیریهام زیاد بود ودر شرف اجرای جشن بودیم صبح روز بعد که جمعه بود با چند تا از دوستان قرار گذاشتم و رفتیم به عیادت اباذر وسه تار و کمانچه رو هم بردم و چندساعتی پهلوش بودیم و میخوندیم.جاتون خالی.وقتی شروع کردم به خوندن این شعر خواجه که : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد    وجود نازکت آزرده ی گزند مباد    همه مون با اباذر زدیم زیر گریه.لحظات خوبی بود.با شعر و سه تار و آواز و کمانچه یه صد زبان گفتیم و خواستیم که خدایا دیگه بسه واینقدر کشتی ارباب هنر رو نشکن.بعد از چند ساعتی که بودیم و بعد از رقص و آواز وشعر و ترانه عزم لنگرود کردیم و قراری برای روز سه شنبه یعنی دیشب گذاشتیم که خدمت اباذر دوباره برسیم و شارژش کنیم اما اباذر جان طاقت نداشت و خواست که همان شب هم دستبوسش باشیم و اینگونه هم شد.همون شب(شب شنبه) دوباره رفتیم منزل اباذر و دوستان قدیمیش هم بودند استاد ورعی هم حضور داشتند و با نی و سنتور خوبی که نواختند به صفای مجلس افزودند. و بقولی جمع مان جمع بود و جاتون خالی که چه شبی بود.از همون شبهایی که من همیشه میگم از عمر من آنچه هست برجای   بستان و به تعداد این شبها بیفزای!باز جاتون خالی که چه شبی بود.برنامه سه شنبه رو دوباره چک کردیم و قرارشد که با چند تا از دوستان خدمت استاد برسیم.تلفنی با استاد حسین قوامی آبکناری هماهنگی کردیم و از طرفی هم با داووداکبرزاده آبکناری.از استاد بندری لنگرودی خواستم که همراه ما باشند و ایشان هم با استقبال از پیشنهادم با ما به عیادت وشب نشینی منزل اباذر غلامی اومد.بله دیشب بود که وقتی به در خونه ی استاد رسیدیم دیدیم که صدای تار میاد.استاد محمدرنجبر معاف از بزرگان موسیقی گیلان زودتر ازما آمده بود و با صدای زیبای و پروسعت حسین قوامی میزدند و میخوندند. در بدو ورود از دیدن استاد قوامی شوکه شده بودم چون اصلا انتظار نداشتم که با این سن و سال چنین وسعت صدایی داشته باشه.نشستیم و با کمانچه و سه تار و تار و تنبک ساعتها زدیم و خوندیم.حسین قوامی آبکنار متولد 1325 بندرانزلی یکی از ناشناخته ترین هنرمندان آواز گیلان هستش که کمتر کسی صداشونو شنیده.قوامی قبل از انقلاب 57درسازمان فولکلور وزارت فرهنگ و هنر بسیار پرتحرک و پرکار بود.قوامی یک تنه ماجراهای تهیه وتحقیق و خوانندگی و بسیاری از کارهای موسیقی در این فرهنگستان رو انجام میداد.حسین قوامی آبکنار حدود پنج سال در هنرستان موسیقی تهران افتخار شاگردی استاد محمود کریمی رو داره و با ارکستر ملی هم درچند کشور درنیا به اجرای موسیقی گیلکی پرداخته.جالب اینه که قوامی در یک جشنواره بزرگ بین المللی در ژاپن شرکت کرده و رتبه ی اول رو هم کسب کرده بود.اما این هنرمند ارزشمند در بعد از پیروزی انقلاب مانند بسیاری از هنرمندان کشورمان مورد کم لطفی حاکمان تهران قرار گرفت و بیکار شد قوامی هم سکوت کرد و دیگه نخوند تا اینکه داوود اکبرزاده ایشون به من معرفی کرد وافتخار آشنایی با ایشون نصیبم شد.اخیرا هم مثل اینکه با همراهی استاد محمد رنجبر نوازنده ی تار و سه تار مجموعه ای رو اجرا وضبط کردند تو حوزه هنری که هنوز به بازار نیومده. نمیدونستم که استاد رنجبر صدایی به این خوبی دارند.استاد محمد رنجبر معاف متولد 1326 انزلی روستای معاف یکی از همکاران پرکار من تو آکوزش و پرورش هستند.البته بازنشسته به سال هشتاد اما بسیار پرکار و زحمتکش.استاد رنجبر در بدترین دوره هایی که  هنوز موسیقی ما در هاله ای از حلال و حرم دست و پا میزد و هنر مند بقولی اخ بود!شروع به ترویج موسیقی و تدریس تار وسه تار در گیلان پرداخت وسهم بسزایی در معرفی و ارایه این هنر ارزشمند توی گیلان داشت.استاد رنجبر در واقع در ابتدا به عنوان خواننده ی گروه استاد ویسانلو و بعد ها یعنی در سال 52 با ورود به انستیتو هنری که همون تربیت معلم هنر بود رفتند.ایشون قبلا دوسال خدمت زنده یاد عبدالله ملت پرست به فراگیری تار و سه تار پرداختند و سه سال هم شاگردی استاد حبیب الله صالحی  بودند وبه هرترتیب خود از بزرگترین معلمین تار و سه تار در استان گیلان بودند و هم اکنون هم به آموزش مشغول هستند.ایشان هم چند قطعه ما رو مهمون کردند و باز اباذر برامون شعرخوانی کرد و سپس از آقای بندری (شاعر و پژوهشگر و نویسنده و از بزرگان هنر و ادبیات گیلان ولنگرود)هم خواستند که هنرنمایی کنند.استاد بندری هم شعر زیبایی خوندند و به حس و حال مجلس صفایی بخشیدند.البته از وسط های برنامه هم دوستان خوب رشتی من جناب مهندس کفایتی و خانم محترمشون به جمع ما افزوده شدند و کاملتر شدیم.باز طبق معمول چند تا از دوستان اباذر جان که بسیار آدمهای باحالی هستند و شب شنبه هم با ما بودند به جمعما پیوستند و دکتر مهیار عزیز متخصص بیماریهای قلبی هم که دکتر خاص حسین قوامی بود تشریف آورد و خلاصه شبی شد.چه شبی که جای تک تک دوستان ما خالی بود.گرچه دکتر و استاد قوامی زود ما رو ترک کردند ولی دیگر دوستان ما ماندند و خصوصا حسین تقی نژاد دوست خوب من و سرپرست گروه تاسیان هم به جمع ما افتخار داد وساعتی هم درخدمتش بودیم.شاید اباذر غلامی رو خوب نشناسید ولی همینقدر عرض کنم که اباذر غلامی شاعر ، ترانه سرا ، محقق و هنرمند بسیار ارزشمند گیلانی است .اباذر متولد 1333 روستای خمیران انزلی لیسانسیه علوم نظامی که در سال 62 مورد لطف حاکمان تهران قرارگرفت و از نان خوردن افتاد!اباذر ازپای ننشست مجموعه ها و مقالات زیادی از غلامی به چاپ رسیده یا زیر جاپ هستش.مجموعه شعر گیلکی "سله کوله توسه دار"انتشارات گیلکان-مجموع شعر فارسی "فصل پنجم زمین"انتشارات فرهنگ ایلیا و بسیاری مقالات هم داره که در مجله های گیله وا و چیستا و...چاپ شده.دو اثر زیر چاپ هم داره اولی "بازیهای گیلان"و "رنج برنج"که بزودی روانه بازار کتاب خواهد گردید..به گمانم امسال سومین سالی باشد که  این عزیز با بیماری صعب العلاج سرطان ریه دست پنجه نرم میکنه.برای اباذر عزیز آرزوی سلامتی داریم و امیدواریم که بزودی توی جمع های هنری حاضر بشه و باز با همان صلابت و استحکام شعر بخواند ومردم رو امید زندگی ببخشه.ماحصل نشست دیشب رو هم بزودی تبدیل به سی دی میکنیم و در اختیار علاقمندان قرار میدیم
+ نوشته شده در چهارم دی 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

یک شعر از « اباذر غلامی »
---------------------------------

« اباذر غلامی »

تب مرا حریف نی یه

فقط می جانا آتشا زنه

بازین واچایه شه بیرون

ولی تی زرخ گی مراکوشه

کی زرخˇ زرخˇ کاله زیتونا مانه

نشینه دیلˇ تان و هیچ بیرون نیشه

تی زرخˇ گب مرا کوشه .

برگردان به فارسی :

تب حرفم نیست

فقط به جانم آتش می زند

بعد از آن سرد می شود و بیرون می رود

ولی حرف تلخ تو مرا می کشد

که تلخ تلخ است مثل زیتون کال

در ته دل می نشیند و هیچ بیرون نمی رود

حرف تلخت مرا می کشد .

----

 
+ نوشته شده در چهارم دی 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

حزب توده و نقش دوگانه در ادبيات ايران

اين مقاله در شماره‌هاي قبلي مهرنامه با نام «حزبي كه ادبيات را ايدئولوژيك مي‌خواست» منتشر شده است

محمدهاشم اكبرياني

گرچه بودند نويسندگان و شاعراني كه هيچ‌گاه به سوي حزب توده نرفتند اما در برابر بسيارند نويسندگان و شاعراني كه تمام عمر يا دوره‌اي از عمر خويش را دل درگرو حزب توده داشتند. حزب توده را مي‌توان از تاثيرگذارترين تشكيلات بر ادبيات مدرن ايران معرفي كرد. اين حزب با توجه به مرام و برنامه‌هاي گسترده خود توانست در ظهور و گسترش ادبيات نو تاثير فراواني برجاي گذارد. در عين حال ماهيت ايدئولوژيك اين حزب باعث مي‌شد ادبيات ايدئولوژيك هم پا به عرصه بگذارد. اين موضوع، اثرگذاري حزب توده را دوگانه مي‌كند؛ از يك سو حمايت اين حزب از ادبيات نو باعث مي‌شود كه بخش قابل‌ توجهي از ادبيات جديد ايران را مديون تلاش‌هاي اين حزب معرفي كنيم و از سوي ديگر حاكم كردن روح ايدئولوژيك بر ادبيات سبب آن است كه شكل‌گيري حركت‌هاي كم‌مايه و انحصارگراي ادبيات ايدئولوژيك (حتي در ميان جريانات مذهبي) را نيز زاده حركت اين حزب بدانيم. در واقع همين ادبيات بود كه در خدمت منافع جريانات ايدئولوژيك و انحصارطلب درآمد و خود تبديل به ايدئولوژي انحصارگرا شد. شايد اشاره به اين جمله از «اسلاوي ژيژك» كه «ايدئولوژي تمامت‌خواه صرفا ابزاري است خارجي در جهت اهداف سودجويانه» در اين‌جا بي‌فايده نباشد چرا كه حزب توده با حركت ايدئولوژيك خود، ادبيات را (مانند بسياري از امور ديگر) در خدمت اهدافي گرفت كه قبل از همه به ادبيات ضربه مي‌زد. متاسفانه مشي ايدئولوژيك كه بعدها دامن بسياري از حركت‌هاي سياسي مذهبي و غيرمذهبي را گرفت منجر به آن شد كه ادبيات مورد نظر اين گروه‌ها به جاي آن‌كه در خدمت ادبيات باشند در خدمت منافع و سوجويي‌هاي اين جريانات قرار گيرند. در عين حال و با همه اين‌ها نمي‌توان رشد ادبيات نوگراي ايران را بدون حزب توده تصور كرد. به‌آذين را كه بسياري «پدر ترجمه ايران» مي‌نامند بايد دست‌پرورده حزب توده معرفي كرد. او با ترجمه آثار بزرگي از نويسندگان خارجي توانست تاثير بسزايي در معرفي ادبيات مدرن جهان به ايرانيان داشته باشد. مهم اين‌جاست كه آثاري كه او ترجمه مي‌كرد غالبا فارغ از انگاره‌هاي ايدئولوژيك بودند. آثاري چون «بابا گوریو» نوشتهٔ «انوره دو بالزاک»، «جان شیفته» و «سفر دروني» نوشتهٔ «رومن رولان»، «شاه لیر»،ٔ «هملت» و «مكبث» نوشتهٔ «ویلیام شکسپیر»، «فاوست» نوشتهٔ «یوهان ولفگانگ فون گوته» و «استثناء و قاعده» نوشتهٔ برتولت برشت. حتي رمان معروف «دن آرام» نيز بيشتر مضامين انساني دارد تا ايدئولوژيك. در اين رمان معروف، شخصيت اصلي داستان از كشتاري كه توسط سرخ (كمونيست‌هاي روسيه) و سفيد (طرفداران امپراطوري) انجام مي‌گيرد بيزار مي‌شود و به دور از وابستگي‌هاي ايدئولوژيك، راه به سوي عشق و ارزش‌هاي انساني مي‌برد.

چه كسي است كه چنين ترجمه‌هايي از آثار نويسندگان بزرگ را از مترجمي ببيند و تاثير او را بر ادبيات نو ايران انكار كند. اما به‌آذين كه با اين ترجمه‌ها راه ادبيات ايران را به سوي شناخت ادبيات بزرگ جهاني باز كرد خود وقتي دست به قلم مي‌برد چنان نگاه ايدئولوژيكش بر داستان غلبه مي‌كند كه اثر را به نوشته‌اي كم‌مايه و بسيار سطحي تبديل مي‌كند. يكي از ويژگي‌هاي ايدئولوژي خير و شر كردن جهان است. جريان تمامت‌خواه از اين فرصت براي اهداف خود بهره مي‌برد. حزب توده با خير و شر كردن امور (آن‌ هم به صورت مطلق آن) سعي دارد طبقاتي از جامعه را با خود همراه كند. در اين ميان طبقاتي كه حزب توده بر آن است تا نفوذ خود را در ميان آن‌ها گسترش دهد كارگران و بيش از آن دهقانان است. از آن‌جا كه جامعه دهه بيست و سي در ايران بيشتر دهقاني بود تا كارگري، حزب توده بنا بر اصول ماركسيستي خود علاوه بر تلاش براي جذب كارگران،‌ سعي مضاعفي براي جذب دهقانان مي‌كند. اين نگاه منجر به آن مي‌شود كه قشر دهقان و كارگر و نيز همه دهقانان و كارگران، قشر و افرادي يكسره پاك، صادق، ستمديده، مظلوم، مترقي، فداكار و در يك كلام «خير» معرفي شوند كه جبهه رنجبران و زحمتكشان را تشكيل مي‌دهند و زمينداران، تجار و در يك كلام ثروتمندان و بورژواها افرادي ناپاك،‌ فريبكار، ظالم، مرتجع و به عبارتي «شر» دانسته شوند. چنين نگاه سطحي‌اي در نوشته به‌آذين كاملا خود مي‌نمايد. شايد اوج اين برخورد ساده‌لوحانه با جامعه و اقشار آن را بتوان در رمان او به نام «دختر رعيت» پيدا كرد. او در رمانش چنين نگاهي به افراد و شخصيت‌ها دارد. «گل‌محمد» كه يك رعيت است و دخترش صغري كه كلفت يك تاجر مي‌شود مظهر ميهن‌پرستي، انسانيت، مظلوميت و به عبارتي «خير» مي‌شوند و در مقابل، ارباب‌، تاجري كه صغري را به كلفتي برده‌ است، پسر اين تاجر كه به صغري تجاوز مي‌كند و به يك معنا صاحبان سرمايه و بورژواها (آن‌گونه كه از نظريات حزبي و ماركسيست‌هاي آن دوره برمي‌آمد) مظهر پليدي، ميهن‌ستيزي، عمله امپرياليسم، مرتجع، و در يك كلمه «شر» قلمداد مي‌شوند. متاسفانه چنين نگاه ايدئولوژيك كه بعدها در نوشته‌هاي بسياري از نويسندگان و شاعران ايدئولوژيك مذهبي و غيرمذهبي رخ مي‌نماياند و نوعي سطحي‌نگري را دامن مي‌زند چيزي است كه در نوشته‌هاي به‌آذين ديده مي‌شود. مترجمي كه جامعه ايران را با آثار بزرگ نويسندگان برجسته و مدرن دنيا آشنا مي‌كند وقتي خود مي‌خواهد دست به قلم ببرد در دام نگاه ايدئولوژيك «تمامت‌خواه» مي‌افتد و در خدمت جرياناتي انحصارگرا در مي‌آيد. اين سرنوشتي بود كه بر سر بزرگان ديگري چون عبدالحسين نوشين نيز آمد. نوشين كه خود از بنيانگذاران حزب توده نيز بود به راستي آغازگر نمايشنامه‌نويسي و تئاتر مدرن در ايران نيز هست. او از سوي بسياري از نمايشنامه‌نويسان و اهالي تئاتر به عنوان پدر تئاتر معاصر ايران شناخته مي‌شود. او با راه‌اندازي سالن‌هايي چون «فرهنگ» و «فردوسي» نمايش‌هاي زيادي را روي صحنه آورد و نمايشنامه‌نويسان بزرگي را به جامعه ايراني معرفي كرد. او ابتدا سالن «فرهنگ» را در سال 1323 تاسيس كرد كه فعاليتش يك سال بيشتر نبود. دليل توقف فعاليت تئاتر فرهنگ نيز ماموريتي بود كه حزب توده به او به عنوان مسئول كميته ايالتي حزب داد و به خراسان فرستاده شد. در يك سالي كه تئاتر فرهنگ داير بود نوشين از نويسندگان و نمايشنامه‌نويسان بزرگ جهاني چون «ويليام شكسپير» و «بن جانسون» نمايش‌هايي را به اجرا درآورد. وقتي پس از يك سال اقامت در خراسان و در سال 1325 دوباره به تهران بازگشت سالن فردوسي را راه انداخت و در آن آثار نويسندگان برجسته‌اي چون «موريس مترلينگ»، «اسكاروايلد» و «پاتريك هميلتون» را روي صحنه برد. همه اين‌ها از ميزان تاثيرگذاري نوشين بر تئاتر ايران حكايت دارد. اما روي ديگر سكه همان است كه در باره به‌آذين گفته شد. زماني كه نوشين مي‌خواهد مطابق با نگاه و ديدگاه ايدئولوژيك خود دست به قلم ببرد و يا نمايش اجرا كند داستان‌هاي «خان و ديگران»، «فاطي»، «ميرزا محسن» و نمايش‌نامة «خروس سحر» را مي‌نويسد كه همگي حكايت از سلطه و غلبه ايدئولوژي بر ذهن او دارد. اين نوشته‌هاي نوشين همگي درونمايه‌اي ايدئولوژيك دارند كه در آن‌ها جامعه به طبقات اقتصادي متضادي تقسيم مي‌شود و هر طبقه بر اساس آموزه‌هاي ايدئولوژيك، ويژگي‌هايي دارد كه «خير» و «شر» در آن‌ها حرف اول را مي‌زند؛ درست همان‌طوركه در مورد به‌آذين ديده مي‌شد. او در نوشته‌هاي خود به شكاف طبقاتي‌اي كه ايدئولوژي‌اش حكم مي‌كرد مي‌پرداخت و به شكل ساده‌‌اي رفتار انسان‌ها را تحليل مي‌كرد. طبيعي است كه اين نگاه همان نگاهي است كه حزب او يعني حزب توده تلاش مي‌كرد از آن به سود منافع خود بهره ببرد. تعهد اجتماعي او و به‌آذين قابل تقدير است اما گرفتار شدن در ذهنيت ايدئولوژيك مانع از آن مي‌شد كه آن‌ها بتوانند با نگاهي عميق جامعه، گروه‌هاي اجتماعي و از همه مهم‌تر انسان را بشناسند. آن‌ها هيچ‌گاه نتوانستند نگاه عميق نويسندگاني چون هدايت و شاعراني چون نيما (كه البته خود براي زماني هرچند كوتاه با حزب توده دوستي داشتند) را نسبت به انسان،‌ جامعه و گروه‌هاي اجتماعي داشته باشند. هستي‌شناسي هدايت، نيما و مانند آن‌ها برگرفته از اصول تنگ و محدود حزبي نبود و شايد اين مهم‌ترين وجه مميزه نوشين، به‌آذين و ديگر نويسندگان وابسته به حزب توده با اين دسته از نويسندگان و شاعران باشد. وقتي نوشين اساطير ايراني و نوشته‌هايي چون شاهنامه را تفسيري ايدئولوژيك مي‌كند و تمام سعي خود را به كار مي‌گيرد كه بر اساس همان اصول حزبي و ايدئولوژيك خود اسطوره‌ها را تبيين و داستان‌هاي شاهنامه را تحليل كند طبيعي است كه نتواند درك عميق و درستي از واقعيت انسان و جامعه داشته باشد. نوشين وقتي از شاهنامه مي‌گويد با ذهنيتي انقلابي و تحليلي طبقاتي، تمام شاهان را در يك طرف قرار داده و به نفي و انكار آن‌ها مي‌پردازد و متقابلا همه عصيان‌ها عليه پادشاهان را در كفه ديگر ‌گذاشته و به تجليل آن‌ها همت مي‌گمارد؛‌ حركتي كه هيچ‌گاه نويسندگان و شاعراني چون هدايت و نيما در دام آن گرفتار نشدند. در واقع بايد گفت حركت و رفتار ادبي به‌آذين و نوشين كاملا دوگانه است؛ از يك سو آن‌ها معرف ادبيات برجسته جهاني به ايران هستند و از طرف ديگر با نگاهي ايدئولوژيك دست به قلم برده و داستان و نمايشنامه مي‌نويسند. اين وضع تقريبا در مورد بسياري از اعضاي حزب توده مصداق دارد. كافي است به شعرهاي سياوش كسرايي نگاهي بيندازيم تا از يك‌سو عمق يك شاعر انسان‌گرا و متقابلا سطحي‌نگري يك شاعر ايدئولوژيك را در شعرهايش ببينيم. او از يك سو شعرهايي چون «آرش كمانگير» يا «غزل براي درخت» را دارد و از سوي ديگر شعرهاي انقلابي و ايدئولوژيك و شعاري كه در مجموعه‌هايي چون «از قرق تا خروسخوان» فراوان ديده مي‌‌شود. در يكي از اين شعرها به نام «پيام» مي‌خوانيم: «به نظر مي‌رسد/ كه قلب شهر ايستاده است/ وتنها/ صداي گام سربازان است/ كه در كوچه‌ها طنين مي‌افكند/ ما، اما/ هراسي نداريم/ چه در اين سكوت/ واژه مقدس «نه»/ گسترشي با ابعاد جغرافياي وطن/ يافته است/ چه اين بار سرنيزه‌هاي قلم/ از كاغذها برخاسته/ و در برابر سينه استبداد/ نشانه رفته است...» يا در شعر ديگري به نام «در فروبستگي» است كه كسرايي مي‌سرايد: «.... تو نانت را به نيمه مي‌خوري/ او ماهيانه‌اش را در ميان مي‌گذارد/ كاسب، نسيه، مي‌پذيرد/ و پسرم/ قكلش را مي‌شكند/ مي‌بيني رفيق/ مهرباني به شهر باز مي‌گردد...»

چنين شعرهايي سطحي از شاعر «آرش كمانگير» و «غزل براي درخت» بعيد مي‌نمايد ولي زماني‌ كه پاي ايدئولوژي پيش كشيده شود اين گونه شعرها نيز پا به ميان مي‌گذارند. فريدون توللي نيز همين‌گونه بود. او به عنوان يكي از نوسرايان كه تاثير بسزايي در گسترش شعر نو داشت زماني كه براي ايدئولوژي خود شعر مي‌گويد به دامن همان نگاه‌هاي سطحي‌اي مي‌افتد كه به‌آذين يا نوشين افتادند. او در شعري به نام «فرداي انقلاب» از مبارزه مي‌گويد و از طبقه كارگر: «... شيپور انقلاب/ پرجوش و خروش/ از نقطه‌هاي دور/ مي‌آيدم به گوش/ مي‌گيردم قرار/ مي‌بخشدم اميد/ مي‌آردم به هوش/ اندر پيش زدور فرياد توده‌ها آيد به دست باد/ بر گوش من رسا/ غوغاي كارگر هوراي رنجبر/ فرياد بينوا/ ....»

به هر روي تاثير اين نويسندگان و شاعران كاملا دوگانه بود درست همان‌گونه كه نقش حزبشان يعني توده در عرصه ادبيات اين‌گونه بود. وقتي به بنيانگذاران اين حزب كه در سال 1320 تاسيس شد نگاه كنيم افرادي چون بزرگ علوي يا عبدالحسين نوشين را مي‌بينيم كه خود بيشتر اهل ادبيات بودند تا سياست. پس از آن نيز بزرگاني چون فريدون توللي از اعضاي فعال آن بودند. علاوه بر اين نويسندگان و شاعران بزرگي چون جلال آل احمد براي مدتي به حزب وابسته بودند. بنابراين حزب توده توانسته بود زمينه‌اي را فراهم آورد كه نويسندگان بزرگ در آن عضو شوند. اين امر به آن معناست كه اين حزب توانسته بود در درون خود راه را براي جذب جريان نوين ادبيات ايران باز كند. يكي از مهم‌ترين اتفاقات در تاريخ ادبيات ايران برگزاري «اولين كنگره نويسندگان ايران» است كه توسط «انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي» برگزار شد و گردانندگان آن عضاي حزب توده بودند. در اين كنگره كه با حضور بسياري از نويسندگان و شاعران برگزار شد شايد به تعداد انگشتان يك دست نيز شاعر نوگرا ديده نمي‌شد، نيما، توللي، شيباني و رواهيچ از همين طيف نوگرا بودند كه در اين كنگره حضور داشتند. با وجود اين، بناي كنگره و سخنران حزبي آن دفاع همه‌ جانبه‌ از شعر نو بود. احسان طبري آشكارا در برابر اكثريت شاعران كه مخالف شعرنو بودند به نيما اشاره كرد و گفت: «امروز نيما يا ديگران فقط شروع مي‌كنند، اگر فلسفه اين شروع صحيح است پس بايد از آن پشتيباني كرد» و صد البته كه اين شروع از نظر طبري صحيح بود چرا كه وي به شكل‌هاي مختلف و از جمله در نشريات حزب توده از اين گونه شعر حمايت مي‌كرد. در واقع نشريات حزب توده از جمله پايگاه‌هايي بودند كه ادبيات نو در آن‌ها به شدت تبليغ مي‌شد. نشريه «نامه مردم» كه يكي از نشرياتي است كه در انتشار آن حزب توده نقش داشت در انعكاس و تبليغ ادبيات و به ويژه شعر نو تلاش فراواني به كار گرفت. در اين نشريه شعرهاي نيما و ديگر شاعران نوگرا به وفور به چاپ مي‌رسيد. گرچه پيش از اين‌ها نشريات ديگري نيز اقدام به چاپ شعرهاي شاعران نوگرا از جمله نيما كرده بودند اما نشريات حزب توده در اين راه سنگ تمام گذاشتند. اولين شعر يا شعرهاي نيما پيش از آن در نشرياتي چون «نوبهار» در سال 1301 و نيز نشريه «قرن بيستم» در همان سال به چاپ مي‌رسند كه شعر معروف افسانه نيما را همان نشريه قرن بيستم منتشر مي‌كند. اما آن‌چه اهميت دارد اين است كه نشريات حزب توده در معرفي نيما و شعر او به جامعه ايران نقش مهمي داشتند. علاوه بر نشريه «نامه مردم» نشريات ديگري كه به حزب توده وابسته بودند يا توسط اعضاي اين حزب اداره مي‌شدند به ادبيات جديد بهاي فراواني دادند. «پيام نو» يكي از همين نشريات است كه وابسته به انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي بود. اين نشريه در ابتدا و در اول مرداد 1323 توسط سعيد نفيسي اداره مي‌شد. از نام نفيسي برمي‌آيد كه اين نشريه نمي‌توانست نشريه‌اي سنت‌گرا در حوزه ادبيات باشد.  از شمارة سوم دورة پنجم، بزرگ‌ علوي جاي نفيسي را گرفت. اعضاي هیئت تحریریة مجله را فاطمه سیاح ، عیسی بهنام ، پرویز خانلری ، ذبیح الله صفا، عبدالحسین نوشین و صادق هدایت تشكيل مي‌دادند. از نام اين شخصيت‌ها نيز مشخص مي‌گردد كه موضع اين نشريه در حوزه ادبيات چگونه بايد باشد. بي‌ترديد وجود فردي چون صادق هدايت نمي‌توانست نشريه را به سمت ديگري جز ادبيات نو ببرد. با وجودي كه اين نشريه در حوزه فرهنگ فعال بود اما داستان، شعر، ترجمه و حتي نمايشنامه بخش‌هاي مهمي از آن را تشكيل مي‌دادند. نكته مهم اين‌جاست كه اين نشريه گام‌هاي مهمي در معرفي ادبيات جديد و نوگراي ايران برداشت و در معرفي اين نوع ادبيات تلاش فراواني به كار گرفت.

اما هم‌چنان كه گفته شد اين فقط يك سوي ماجراست. سوي ديگر زماني است كه نشريات حزب توده نگاه كاملا ايدئولوژيك پيدا مي‌كنند. به عنوان نمونه همين نشريه «پيام نو» تلاش خود را صرف حمايت از ايدئولوژيي مي‌كرد كه در جهت منافع شوروي و اهداف آن باشد به طوري كه سیاستها و فعالیتهای حکومت کمونیستی شوروی حزب حاكم بر آن را كاملا مورد تاييد قرار مي‌داد و از شوروی ، تصویر جامعه‌اي ايده‌آل را عرضه مي‌كرد. در اين نشريه نوشته‌هاي فراواني به لنین و استالین اختصاص داشت كه همگي در ستايش آن‌ها بود. مثلا در یکی از مقالات اين نشريه وقتي در باره استالين سخن گفته مي‌شود مي‌‌خوانيم: «استالین همان فرد انقلابی پاک و صاحب روح بزرگ تزلزل ناپذیرست» ويا «او (يعني استالين) از وسع معلومات و تجمع و تزکیة نفس و شور درون و روشنی خاطر و پشتکار و سرعت عمل و استواری قدرت اتخاذ تصمیم و مراقبت دائم در انتخاب اشخاص نیرو می گیرد.» چنين نگاهي به سياست طبيعي است كه ادبيات را نيز تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. بر همين اساس است كه نوشته‌هاي ايدئولوژيك شاعران و نويسندگاني چون فريدون توللي، سياوش كسرايي، عبدالحسين نوشين، به‌آذين و... كه همگي ايدئولوژيك هستند در اين نشريه و ديگر نشريات حزب توده بسيار به چشم مي‌خورد. به عنوان نمونه شعرهاي منوچهر شيباني كه شبيه به داستان‌هاي به‌آذين و نمايشنامه‌هاي نوشين است و طبقه كاركر را، در قالب‌هايي ايدئولوژيك، محور شعرهايش قرار مي‌دهد از سوي حزب توده در نشريات آن حزب چاپ و در نهايت به شكل كتاب و به نام «جرقه» منتشر مي‌كند. در شعري از او به نام «كارگر پير»، نگاهي كاملا شعاري به كارگر شده و در نهايت با پاياني حزبي و ايدئولوژيك نتيجه‌گيري مي‌شود: «جنس گران است و مزد كارگران كم/ گشته به عالم/ كارگر بينوا، گرسنه و نالان/// فربه و بي‌غم/ مفتخواران و توانگران ستمكار/ اي رفقا از چه رو ذليل و فقيريم/ از چه اسيريم/ از چه سبب بسته‌ايم در كف تقدير/ ما كه چو شيريم/ از چه به بند زريم زار و گرفتار/ دست به هم داده در مقابل بيداد/ ز آهن و پولاد/ كز اتحاد و جنبش توده/ مي‌شود آزاد/ كارگر ز قيد اين اساس دل‌آزار»

چنين ادبياتي در كارنامه فعاليت مطبوعاتي و انتشاراتي حزب توده بسيار يافت مي‌شود و درست از همين‌جاست كه اين حزب به ادبيات ضربه مي‌زند. ايدئولوژيك كردن ادبيات يعني به سطح كشاندن آن و تقسيم هستي،‌ جامعه و انسان به «خير» و «شر» كه در آن مطلقيت وجود دارد و مانع از شناخت عميق هستي، جامعه و انسان مي‌شود. اگر حزب توده با حمايت از ادبيات نو باعث گسترش اين ادبيات در ايران شد اما از سوي ديگر همين حزب آغازگر ادبيات ايدئولوژيك نيز بود. گرچه پيش از اين حزب نشريات و جريانات سياسي و نيز شاعران و نويسندگان زيادي چون ميرزاده عشقي وجود داشتند كه از ستم و ظلم و آزادي و رهايي مي‌گفتند اما در آثار آن‌ها نشاني از مباني ايدئولوژيك و تقسيم‌بندي‌هاي آن به چشم نمي‌خورد. ويژگي‌هاي ادبيات ايدئولوژيك در نوشته‌هايي ديده شد كه با حزب توده آغاز مي‌شود و اين همان وجهي است كه باعث مي‌شود عملكرد حزب توده را دوگانه تلقي كنيم؛ از يك سو كمك به رشد ادبيات نو و از سوي ديگر مانع شدن از گسترش ادبيات آزاد به دليل ترويج ادبيات ايدئولوژيك. 
 
+ نوشته شده در بیست و هفتم آذر 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

زندگی وآثار نمایشی میرزا حسن خان ناصر به کوشش بهزاد موسایی توسط انتشارات فرهنگ ایلیا روانه بازار کتاب شد.

 

خلاصه: کتاب زندگی و آثار نمایشی میرزا حسن خان ناصر، مجموعه ای است از نخستین متن های نمایشی ِ اجرا شده در تئاتر گیلان، به ترجمه و اقتباس یکی از پیشگامان هنر نمایش، به همراه مقدمه ای در شرح زندگی و آثار او . در گیلان تا قبل از 1329 ه. ق تئاتر به شیوه امروزی وجود نداشت . نخستین کسی که این سوغات فرنگ را وارد گیلان کرد، میرزا حسن خان ناصر بود. این کتاب شامل پنج نمایشنامه با عناوین آشپز باغ عشرت ، دو محجوب ، مهدی خان را دعوت می کنم ، بهار جاوید ( دل افروز ) و قوز بالا قوز ( کلاه حصیری) است . همچنین عکس ها و اسنادی از تاریخچه ی تئاتر گیلان نیز در این کتاب موجود است .

+ نوشته شده در سی و یکم شهریور 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

+ نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

زنان به عنوان یک پدیده اجتماعی کما بیش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبیات می‌شوند.حضور وسیع زنان را در رمان‌هایی که به هنگام انقلاب مشروطه یا پس از آن نوشته شده‌اند به تدریج در رمان‌های تاریخی که آزمونی برای یافتن یک روش نوین ادبی بود درمی‌یابیم.

در تاریخ تمامی جوامع همواره نقاط عطفی وجود داشته است . در تاریخ ایران نیز انقلاب مشروطیت نقطه عطفی است که حقوق زنان را نیز شامل می شود .زنان در انقلاب مشروطه حضور قابل توجهی نشان دادند ودر پیشبرد جنبش سهم مهمی ایفا کردند . در واقعه رژی واعتراضات گسترده به کمبود نان وقحطی دوران ناصر الدین شاه فعالانه شرکت کردند وبه شهادت تاریخ با سلاح وچادر در صف مردان جنگیدند وکشته شدند .دردوره مظفر الدین شاه در تخریب سرای بانک که دولت روسیه تزارری بنا نهاده بود شرکت کردند وآن رادرهم کوبیدند .
نقش وحضور زنان در نهضت مشروطیت ایران در ادبیات نیز بازتاب وسیعی می یابد وشاعران بسیاری اعم از زنان ومردان اشعار مناسبی در این باب سروده اند و زنان به عنوان یک پدیده اجتماعی کما بیش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبیات می شوند.حضور وسیع زنان را در رمانهایی که به هنگام انقلاب مشروطه یا پس از آن نوشته شده اند به تدریج در رمانهای تاریخی که آزمونی برای یافتن یک روش نوین ادبی بود درمی‌یابیم . این رمانها میان قصه، افسانه وحماسه در تردیدند وتا رسیدن به انسجامی فراگیر ،که خلق فضای تخیلی بر گرفته از واقعیات هستی است ،فاصله بسیاری دارند.
رمان تاریخی ‹‹شمس وطغرا›› (۱۲۸۵ ش) نوشته میرزا باقر خسروی تجربه نخست این دست رمانهاست.رمان به شکل نقل و حکایت آمده است وحوادث وماجراها به ترتیب تاریخ وقوع پشت سر هم آمده است . محور اصلی رمان عشق است، ماجرایی عاشقانه در دوره نفرت انگیز حضور ایلخانان مغول در ایران .
در این رمان زنان مرکزیت دارند . سه زن در زندگی قهرمان خضور دارند. طغرا، ماری ونیزی وآبش خاتون ،قهرمان با حضور این سه زن خود را کامل می کند. این زنها به هم رشک نمی برند. طغرا، ماری کنیز رومی را به عقد شمس (همسرش) در می آورد و سپس او را تشویق می کند تا با آبش خاتون ازدواج کند .
زنها در این رمان زمینه چین آرامش وتوفیق قهرمان مردند. حضور فعال ندارند و تنها وسیله ای برای پدید آمدن دسیسه های عاشقانه اند وازآن فراتر نمی روند .به ضرورت صلاحدید راوی به جهان متن وارد می شوند وسپس بیرون می روند . فداکاری و وفاداری ، عفت وناموس در ادامه سنت ادبی گذشته ،مایه افتخار ومباهات زنان رمان است وآبش خاتون به عنوان زنی که وابسته به طبقه حاکم است از عشق ورزی با بیگانه ابائی ندارد .نخستین رمان اجتماعی که از وهم رمانهای تاریخی فاصله گرفته است وبا رمان امروزی قرابت بیشتری می یابد ، رمان واقعگرای ‹‹تهران مخوف›› اثرمشفق کاظمی است که در سال ۱۳۰۴ ش منتشر شده است .این رمان در حقیقت آینه تمام نمای جامعه آن روزگار وسوگ نامه زن ایرانی است .مشفق کاظمی با تصویر شهر مسموم ودر حال گذار تهران ،عشق دختروپسری جوان را دست مایه رمان قرار می دهد وبا تکنیک داستان در داستان به شیوه داستان نویسی کهن ،به سرگذشت چهارزن روسپی می پردازد.پس از رمان تهران مخوف یک دسته رمان با همین مضمون وساختاری مشابه به سرگذشت فواحش وطبقه متوسط شهری ،کارمندان و… می پردازد.
از جمله این رمانها :روزگار سیاه از خلیلی ۱۳۰۳،اسرارشب۱۳۰۵،شهرناز۱۳۰۴،یحیی دولت آبادی ،هما ،زیبا ، پریچهزاد محمد حجازی ،جنایات بشر از ربیع انصاری ،تفریحات شب از محمد مسعود ،من هم گریه کرده ام از جهانگیر جلیلی۱۳۱۳و…در همه این رمانها زنان قربانیان بیچاره ای هستند که بهترین بهانه وتصویر برای پرداختن به فقروجهل وفساد وفحشا قرار می گیرند. توصیفات جنسی واستفاده از زنان فاحشه با الگوگیری ازرمانهای اروپایی ،دم دستی ترین طرحی است که رمان نویسان این دوره (نسل اول)را به سوی نوشته های ‹‹عامه پسند››تر غیب می کند ودرخلال‌آنها ،نویسنده در مقام ناصح اخلاقی ومصلح اجتماعی ،بی آنکه راه حل ودرمانی اندیشمندانه برای خروج از این مضایق ارائه کند ،به پند واندرز وناله ونفرین می پردازد .
رمانهای اولیه ،دنیای بسته زنانی را به تصویر می کشد که تنها وتنها به یک چهار دیواری محدود است در این دنیای بسته تنها انگیزه دختران برای ادامه حیات یا فتن شوهر وپس از آن خدمت کردن به اوست ودرحقیقت ما در این دسته از رمانها که به فراوانی پس از تهران مخوف پدید می آیند با تصویرهایی از زنان به عنوان قربانیان جامعه روبرو می شویم .
تهران ‹‹ شهری که نیما ،عشقی،کاظمی ،جهانگیر جلیلی ومحمد مسعود ازآن بیزارند وبهار در آرزوی ویرانی آن است ،شهر سیاست،جنایت وفساد است.››شعرای این دوره نیز به یاری سرنوشت زن فساد اجتماع شهری را نشان می دهد .
مثلا عشقی که در سیاست وادبیات خواستار دگرگون کردن وبر انداختن راه ورسم دیرین وگشودن راه های تازه است ،در ایده آل پیر مرد دهگانی از سرگذشت ‹‹زن››به فساد وستم اجتماعی وتبهکاری نوع بشر می رسد.محمد حجازی از نویسندگان پرکار نسل اول است که سرنوشت را دستمایه داستانهای خود قرار می دهد . نخستین رمان او هما زنی فر شته خو وزیباست .حجازی در مصاحبه ای می گوید ‹‹خصلت زن است که باید مهربان باشد .مرد مبارز است وزن باید آرام ،لطیف، ظریف وبا ملایمت وصبور وبردبار باشد .››زیبا رمان دیگر حجازی نمونه زنی هوسباز ،لکاته ومکاررا معرفی می کند .نویسنده معایب اخلاقی وفساد او را بخشی از خبث طینت ذاتی او می داند وبخشی را نیز به محیط فرافکنی می کند .بر خلاف رمان قبل که‹‹ هما›› نمونه زن خوب ومطیع وفداکار معرفی می شود ،زیبا نمونه زنان مکار قصه های کهن فارسی است .در همین بین پاورقی نویسان با تمسک به هرزه نگاری واندیشه های انحراف جنسی ،‹‹زن›› را به شکلی ابزاری وعروسکی مورد بهره گیری آثار پر ترا کم وسخیف خود قرار می دهند .در رمان بو ف کور که جهشی در تاریخ رمان نویسی ایران است .
راوی در پایان این رمان دو بخشی ، دو چهره از یک زن واحد را به قتل می رساند .او که قربانی وسواسهای روانی است،توانایی برقراری رابطه با شخصیت زن رمان را نمی یابد . ‹‹زن››لکاته وفرشته در قصه های قدیم در این رمان در شخصیت یک زن متبلور می شود . نویسنده انزجار خود را از زنان لکاته وزمینی ابراز می کند ولی در ضمن قادر به ارتباط با زن اثیری که بر ساخته ی ذهنی اوست نمی شود .بزرگ علوی دررمان چشمهایش پای زنان را هر چند با انگیزه های سطحی ،به مبارزات سیاسی می کشاند . ‹‹ فرنگیس›› شخصیت محوری رمان ،که نویسنده نمی تواند شخصیت همه جانبه وتجارب زنانه اورابه تصویر بکشد ،در دو قطب فرشتگی ولکاته وارد رمان می کند .فرنگیس که تنها با عشق مفهوم واقعی زندگی را چشیده است دراین راه به فداکاریهای بسیاری می پردازد .
اما، استاد ماکان ضمن استفاده از امکانات مالی ا و ، بی آنکه کمکی در پرورش روحی او کرده باشد ، وی را با چشمانی هرزه ولکاته تصویر می کند . رمان کوتاه ‹‹یکلیا وتنهایی او›› ازتقی مدرسی ،دارای درون مایه فلسفی،اسطوره ای وتاریخی است . ‹‹ یکلیا›› دختر پادشاه اسراییل که می خواهد مطابق تمایلات قلبی خود بر تنهایی فایق آید با چوپان پدرش عشق ورزی می کند ،با زنگوله ای بر پا که کوس رسوایی اوست ،از اورشلیم رانده می شود .در این رمان ، زن شخصیت برجسته ای می یابد .
در فضای رعب و وحشت جامعه سنتی یهود ازپوسته انفعال بیرون می آید وقراردادها وسنتهای موجودرا نادیده می گیرد . ‹‹تامارا››زن دیگر این رمان در بخش دوم آن نماد عشق وزندگی است که قدرتی خدایی دارد وقادر است شاه را در ردیف مردم عادی بنشاند . رمان شوهر آهو خانم اثر قابل توجهی است که نقش زن را در در اجتماع سال های ۱۳۰۰ به بعد ترسیم می کند .‹‹آهو››و‹‹هما›› دو زن رمان ،دو قطب رمان را شکل می دهند . آهو نمونه زن سنتی ایرانی معرفی می شود :بردبار،زحمتکش وفداکار .هما زنی بوالهوس ،سرکش ومتجدد شناسانده می شود .دراین رمان فضای آرام وساکت خانه ‹‹سید میران››یکباره به صحنه تنازع بقا تبدیل می شود .‹‹آهو›› به خرافه وجادو متوسل می شود وهما با حوصله درکارراندن رقیب ازصحنه است . آهووهما ‹‹روی یک سکه اند›› .
زنان گذار جامعه به مناسبات جدید اجتماعی - اقتصادی و فرهنگی به تحولی ناقص می رسند وعزم آنان در رسیدن به فردیت و استقلال ابتر و عقیم می‌ماند. تصویر زنان در بوف کور که بر پایه وسواس های راوی ونفی واقعیت ساخته شده است در رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشیری تکرار می شود . زن اول شازده ،فخرالنساء که همچون خود شازده تباری والاو سل اجدادی داشته مدتهاست که مرده وشازده با مستخدمه سابق خود
  ،فخری زندگی می کند .زنش فخر النساء چهره درخشانی است که درمیان این اجداد با صلابت،زنهای حرم،خفیه نویسها ، شکارهای مرال، داغ کردنها، شمع آجین کردنها وکورشو، دورشو ها گفتنها تلأ لو خاصی دارد .زنی است که درزمان حیاتش آن سلطه مرموز وکشنده زنانه را درتاروپود وجود شازده دوانیده واکنون هم که پیکر مسلول خاک شده ، شازده نمی تواند خود رااز چنگ او برهاند . شازده می خواهد از فخری ، مستخدمه ا ش،یک فخر النساء دیگر بسازد اما تلاش او بی ثمر می ماند .
سبعیت ‹‹شازده››درمورد دوزن داستان ریشه درناتوانی او در تصاحب جسم وروح فخرالنساء دارد . اما بازمانده ومیراث دار گذشته ای از هم پاشیده ،حریم خانه اش را به زندان دوزن تبدیل می کند اما فخرالنساء که یادآور شخصیت تاریخی ‹‹تاج السلطنه›› دختر زیرک ناصرالدین شاه است درمقابل زوروارعاب شازده به مبارزه ای روانی دست می زند وشازده را متوجه ناتوانی ها وعجز ش می کند ولی سرانجام تسلیم مرگ می شود وشازده را در کابوسی مرگبار که وسوسه شناخت فخر النساء است با فخری تنها می گذارد .
نقش زن در شازده احتجاب گامی به سوی شناخت توانایی های زنان است که بسیار نادیده گرفته می شد . در ‹‹بره گمشده راعی›› ازگلشیری همچنان دغدغه راوی در ‹‹شناخت›› زن است که تاکنون به توفیق ارتباط بااودست نیافته است وچون گذشته دربرابر این ناتوانی زن اثیری وغیر واقعی ‹‹علم›› می شودتاحضورزن را در دنیای راوی جبران کرده باشد .
دریک جمع بندی کلی در مورد نقش زنان درادبیات داستانی پس از مشروطه جهان آرمانی مردان به تدریج دچار دگردیسی می شود ودنیای بسته زنان که در دوقطب فرشتگی ولکاتگی سیلان دارد ،یکباره آشفته می شود وعلی رغم افت وخیزهایی که در پرداخت شخصیت زنان دررمانهای این دوره ،تا پیش از انقلاب ۵۷ مشاهده می کنیم .
زنان در کشمکشی نابرابر خود را در عرصه رمان به رخ می کشند ودر برابر تردیدها ومقاومت های راوی می ایستد تا حضور خود را در رمان که بازتابی تخیلی هستی است، اثبات کند .


 

+ نوشته شده در یازدهم اردیبهشت 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

گل ِ من‌ای بهار ِ آزادی!



گل ِ من‌ای بهار ِ آزادی!


همه جا را گرفته روح ِ بهار

گرم رقص است لاله ی تبدار،

چشمه ساران دمیده ا ز دل ِ کوه ،

‌کوه در هاله ی مهی انبوه؛

مرغ ِپر بسته ، گشته بال افشان ،

از قفس رسته پوپک غمخوان؛

مرغکان عاشقانه می خوانند،

زندگان، زنده گان ِ بیدارند...


ای گل من تو هم شکو فه بر آر!

آمده ،

        آمده،

              دوباره بهار!


چون بنفشه بروی بر لب ِ جوی!

همچو نرگس بخند بر لب آب!

چون شقایق بجوش از دل ِکوه!

گو: سر آمد ‌زمانه ی اندوه،

شهر ِ شب باز در خروش آمد،

نوبت عدل و داد و نوش آمد!


نغمه سر کن،

            بخوان دوباره به ناز!


زندگی را دوباره کن آغاز!

مژده‌ام ده،

بگو که روز رسید!

شب سر آمد

بخنده شد خورشید!

گل من‌ای شکوفه ی شادی،

گل من‌ای بهار آزادی!


برزین آذرمهر


+ نوشته شده در هفتم فروردین 1390ساعت توسط بهزادموسايي |

در امامزاده عبداله شهرری تهران، گوری است با هویتی دیگر که گفته می شود متعلق است به دکتر تقی ارانی است. گوری که چون ریشه درختی در پای مزار یاران دانشجوی 16 آذر و افسران دلاوری قرار گرفته که پس از کودتای 28 مرداد 1332 کشته شده اند. گوری که اینک به دلیل جلوگیری از تخریب مدت هاست نام مجعول دیگری را بر خود زیده است. 

هفتادو یک سال پیش در 14 بهمن 1318 دکتر ارانی به دست مزدوران رضا خان در زندان شهربانی کشته شد. گفته می شود ارانی در سال 1281 در تبریز متولد شد. در سال 1301 پس از اتمام تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل به آلمان رفت. سپس وارد سازمانهای غیر علنی برای مبارزه با استبداد رضا شاهی شد. در سال 1309 با مجهز شدن به جهانبینی مارکسیستی و اندوختن تجاربی در زمینه های سازمانی و تبلیغاتی به ایران بازگشت.

در سال 1313 گروه های مختلفی از روشنفکران با تشکیل یک مرکز رهبری در تهران برای احیاء حزب مارکسیست ایران اقداماتی به عمل آوردند که دکتر ارانی یکی از اعضای سه گانه این مرکز رهبری بود. در اوایل سال 1316 ارانی به اتفاق عده زیادی از یارانش دستگیر و سپس محاکمه شدند. در این دادگاه ارانی به تشریح عقاید اجتماعی خود و یارانش پرداخت و ازجمله گفت: «تنها قانونی مقدس است که حافظ منافع توده ها باشد». دیکتاتوری سرانجام وجود این مبارز را حتا در سلول تنگ و تاریک زندان نتوانست تحمل کند و او را کشت. یادش جاودان باد، آنکه مرگ را شکست داد و هست...
دو سال از نبود غم انگیز او گذشت

روزی مزار او

دوبار برگهای خزان ریخته شدند

سه سایه ی شکسته ی گریان

بر شاخه های سایه ی دیگر

آویخته شدند.

آنوقت باز مثل دگر روزها دمید

این روشن افق

یک جغد بی ثبات از آن جایگه پرید

یا یک غروب غمگین بالای آن مزار

غمناک تر نشیند.

دو سال مثل آنکه دو روز از غمش گذشت

روز سفید آمد از نو به سیر و گشت

بر ساحت جبین جوانی

خط دگر نوشت

مانند اینکه آنکه تو دانی نمرده است

هر کس به یادش آید، گوید:

دو سال رفت و لیک ارانی نمرده است.

نه او نمرده، او ز نهانخانه ی وجود

برپای خاسته است

او از برای زندگی ما

تا بهره ورتر آئیم

دارد هنوز هم سخنی گرم می کند

این تیره جوی سنگدلان را

دارد به حرفهای مردمی ای نرم می کند.

دو سال شمع زندگی اش را به روشنی

مردم ندید لیک

بس شمع های دیگر روشن شدند از او

بس فکرهای ویران گلشن شدند از او.

مانند آنکه همین آرزوش بود

پرّید از برابر زندان

مرغ شکسته پر که همه رنج و جوش بود

تا روی بام دیگر آید ز نو فرود

ز آنجا به رنگ دیگر با ما کند سخن.

او در میان تیره ی این خاکهای سرد

هر چند منزوی

کرده است در درون بسی دل کنون مقر.

نه ، او نمرده است آنکه دلی زنده می کند

هرگز بر او نیابد بد روی مرگ دست

بر این مزار، بیهده بنشسته است جغد

اشک سه سایه بی سبب اینجاست بر زمین.

نیما یوشیج

13 بهمن 1320

به دلیل اینکه قسمتی از آثار نیما به دلیل پارگی یا فرسودگی کاغذ دست نوشته های او ناخوانا بودند، این شعر به صورت خلاصه شده و با حذف قسمتهای ناخوانا منتشر می شود
+ نوشته شده در دهم بهمن 1389ساعت توسط بهزادموسايي |

+ نوشته شده در هفتم آذر 1389ساعت توسط بهزادموسايي |