به نام مرداني كه در بند اند.
به نام زناني كه تبعيد شدند.
به نام ياران مان همه،
كه جان باختند و كشته گان؛
ز آنرو كه تن به تباهي ندادند! پاول الوار، اسم مستعار اوژن گريندل (Eugene Grindel ) ، شاعر سوررئاليست و مبارز فرانسوي است. اشعار مقاومت پل الوار درحين اشغال فرانسه ازطريق فاشيسم آلمان و اشعاربعدازجنگ جهاني دوم او، درنظر شعرشناسان، از بهترين سرودههاي مدرن قرن بيستم درجهان هستند. منقدين چپ مينويسند كه او گرچه شاعري سوررئاليست بود ولي زير تعثير تجربه هاي تاريخي - اجتمايي، احساس آگاهانه سياسي درشعرنمود. او با برتون و آراگون از پايه گذاران مكتب ادبي سوررئاليسم در فرانسه بود. درغالب اشعار پل الوار موضوعاتي مانند عشق- سياست- و مبارزه- باهم تقاطع مي يابند. تاسال 1936 بهترين اشعار وي زير تعثير عشق نوشته شده اند. خواننده در شعر او با اعتراض به بي عدالتي هاي اجتمايي آشنا ميگردد. در طول سالهاي اشغال فرانسه، الوار شعرش را نه تنها درخدمت مبارزه با فاشيسم بلكه در راه مبارزه با بورژوازي خودي نيز قرار داد. شوق و شور شعر مبارزاتي او، در كيفيت شعر آراگون، در زمان اشغال فرانسه، ارزشيابي ميشود. تجربه هاي شركت او درجنگ داخلي اسپانيا و ساير حوادث زمان، باعث شدند كه او هميشه براي محرومان و آزاديخواهان ،موضعگيري نمايد. الوار در رابطه با جمهوريخواهان اسپانيايي، با گارسيا لوركا، در جنگ آشنا شد. شعر او با كمك محتواي قوي انساندوستانه و توصيف احساسات عميق و پرشور، تعثيري فراموش نشدني روي تمام اقشار خلق گذاشت. او بهترين شاعر نسل خودشد. شعر الوار: كوتاه – فشرده – و مخاطبه اي ،است. اولين شعر او در سال 1917 زير تعثير عقيده “روح جمعي“ سروده شد .
پل الوار در سال 1895 درفرانسه بدنيا آمد . پدرش كارمند جزء ومادرش خياط بود. اودرسال 1924 سفري طولاني به كشورهاي محروم آسياي شرقي نمود، و گرچه ازسال 1927 با كمونيست ها رابطه داشت ولي درسال 1942 در حين اشغال فرانسه و در رابطه با شوراي ملي مقاومت، وارد حزب كمونيست فرانسه شد. پل الوار پيش از عضويت در حزب كمونيست، درسال 1930 در كنگره انترناسيونال دوم نويسندگان انقلابي جهان در شوروي شركت نموده بود.. اوبعداز جنگ جهاني دوم بدليل اشعار اجتمايي و فعاليت هاي سوسياليستي مشهور شد؛ بعد از سالها ارتباط با تسارا، شاعر دادائيست – و آراگون، شاعر سوررئاليست، الوار در سال 1938 از آندو جدا گرديد. در اشعار الوار نشانه از سبك تمام شاعران سوررئاليست ديده ميشود. به نظر مورخين ادبي، پل الوار بيش از ديگران شعر بين دو جنگ جهاني در فرانسه را تحت تعثير خود قرار داده است.اوبعداز جنگ جهاني دوم، يكي از رهبران و نمايندگان جنبش صلحخواهي فرانسه نيز شد.
آزادی
بر دفترچه ترانه هایم
بر میز، بر درختان
با نقشی بر شن، با نقشی بر برف
می نویسمت
بر هر صفحه که می خوانم
بر هر صفحه ی سفید
برخاکستر کاغذها یا بر سنگ خون
می نویسمت
بر عکس های طلایی
بر زره جنگجویان
بر تاج هر شاه
می نویسمت
بر جنگل و صحرا
بر آشیانه و بر سرو کوهی
بر انعکاس کودکی ام
می نویسمت
بر مرمر شب ها
برسفیدی نان روزها
بر همه ی فصل های موعود
می نویسمت
بر هر وصله آبی در آسمان های سربی
بر برکه در آفتاب پوسیده
بر آبراه زندگی
می نویسمت
بر دشت ها، بر افق
بر هر بال هر پرنده
بر آسیاب سایه ها
می نویسمت
بر هر وزش غروب
بر دریا، بر کشتی ها
بر کوهستان دیوانه
می نویسمت
بر جوش و خروش ابرها
بر عرق توفان
بر بوی نا و انبوهی باران
می نویسمت
بر هر مساعدت
بر پیشانی دوستانم
بر هر دست کمک
می نویسمت
بر پنجره شگفتی ها
بر لبان شنونده
به مراتب برتر از سکوت
می نویسمت
بر بهشت های بر باد رفته ام
بر فانوس های دریایی مخروب
بر دیوارهای یاس
می نویسمت
بر غیبت بی آرزو
بر برهنگی تنهایی
حتی بر قدم های مرگ
می نویسمت
بر سلامت بازگشته
بر خطر بیهوده
بر امید بی عداوت
می نویسمت
و با قدرت یک کلمه
زندگی ام را دوباره باز می یابم
من زاده شدم تا ترا بشناسم
تا ترا نام دهم
آزادی
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
ولاديمير ماياكوفسكي در هفتم ژوئيه سال 1893 در روستاي بغدادي در استان كوتائيسي واقع در غرب جمهوري گرجستان ديده به جهان گشود. پدرش كنستانتينوويچ در آن ناحيه نگهبان جنگل بود و مادرش آلكساندرا الكسيونا زن مهرباني بود كه سه فرزند داشت، دو دختر به نامهاي لودا و اوليا و يك پسر.
ولاديمير در همان روستا به مدرسه رفت و نخستين كتابهايي كه مورد علاقهاش قرار گرفت به گفته خودش “دن كيشوت و آثار ژولورن” بود. او از همان دوران كودكي حافظه بسيار خوبي داشت و بقول خودش پدرش هميشه از حافظه او تعريف ميكرد. پدر بعد از مدتي او را كه هنوز خردسال بود با خود به دامن طبيعت ميبرد تا همه چيز را آنطور كه هست ببيند و بياموزد. اما براي ولاديمير كارهاي كشاورزي سخت بود و از بين درسهااز حساب زياد خوشش نميآمد. در سنين جواني يكي از مربيان استعداد نقاشي را در او كشف كرد و به پرورش آن پرداخت و بدين طريق او با دنياي نقاشي نيز آشنا شد.
در سال 1905 كه نخستين فوران انقلاب در روسيه رخ داد ولاديمير باآنكه سن و سال چنداني نداشت با انقلابيون آشنا شد. پدرش در سال 1906 در اثر عفونت خوني درگذشت و از آنجا كه پدرش تنها نانآور خانه بود آنها شديداً دچار مشكلات مالي گرديدند تا آنكه تصميم به مهاجرت به مسكو گرفتند. در مسكو روحيه پر شور ولاديمير جوان به زودي زمينههاي آشنايي او را با نيروهاي مبارز كشورش فراهم آورد.
او در سال 1908 به سوسيال دمكراتها ملحق شد. اما به زودي دستگير و به زندان افتاد. از اين تاريخ براي مدتي زندانهاي مختلفي را گذراند. پس از دومين دستگيري بنا به تصميم مقامات امنيتي براي مدت سه سال به ُتوروخانسك تبعيد شد. پس از آزادي تحصيلاتش را دنبال كرد. در سال 1911 هنگاميكه 18 سال داشت در مدرسه هنرهاي زيباي مسكو پذيرفته شد. به گفته خودش “تنها جايي كه او را بدون گواهي صلاحيت سياسي قبول كردند. هر چند در آنجا هم مقلدين را عزيز ميداشتند و مستقلها را آزار ميدادند، غريزه انقلابيم مرا به طرف مطرودين ميراند”.
ولاديمير ماياكوفسكي در اين محيط هنري دوستان تازهاي يافت و با فوتوريستهايي كه تازه آغاز به كار كرده بودند آشنا شد. او در اين زمان شروع به سرودن شعر كرد و به تدريج به عنوان چهرهاي ممتاز معروف شد. در سال 1913 اولين نمايشنامهاش را با نام “تراژدي ولاديمير ماياكوفسكي” در تئاتر لوناپارك پطرزبورگ روي صحنه آورد و چون اين اثر بدون ذكر عنوان به اداره سانسور فرستاده شده بود، اين اداره نام نويسنده را نام اثر دانسته بود و با اجراي آن موافقت كرده بود.
از نام پيشگامان فوتوريسم روس- مكتبي كه ميخواست با ساختن واژههاي نو و بهرهگيري از جادوي آواها، در زبان شعر انقلاب كند، تاريخ چند نام را برجسته تر از بقيه نگه داشته است: داويد بورليوك، ولمير خلبنيكوف، واسيلي كامنسكي و ولاديمير ماياكوفسكي، شاعري كه زندگي او با انقلاب و مرگش با استيلاي زندگي روزمره يگانه مينمايد. از اين ميان دو تن شاهد عشقي شدند كه شعر “ابر شلوارپوش” حاصل آن بود. داويد بورليوك همفكر يك چشم ماياكوفسكي در جبهه هنر و ادبيات در سالهاي پيش از انقلاب و نخستين سالهاي بعد از آن، شاعر، نقاش و به عقيده ماياكوفسكي شخصي كه فوتوريسم روس با او متولد شد. واسيلي كامنسكي فوتوريست و نويسنده كتاب پر آوازه “زندگي من با ماياكوفسكي” مرد آزادهاي كه پيش از آنكه سرانجام شاعري پيشه كند، در سال 1905 به دليل شركت در جنبش اعتصاب به زندان افتاد، سپس خلباني ياد گرفت و از نخستين خلبانان روس شد.
در بخشي از اين كتاب آمده است:
- با ماياكوفسكي و بورليوك رفتيم به طرف دريا. ماياكوفسكي چشم از دور دست بر نميداشت و خط افق را ميكاويد. مردم در اطرافمان در زير آفتاب اودسا مشغول گردش بودند. يكدفعه چشمم افتاد به دختر بسيار جذابي: قد بلند، خوش اندام، با چشماني زيبا و پر از برق شيطنت. به ماياكوفسكي گفتم: والوديا نگاه كن، عجب دختريه!” ماياكوفسكي برگشت و دختر را به دقت ورانداز كرد و ناگهان بيقرار شد. “شما دو تا بهتر است همينجا بمانيد تا من برگردم... يعني منظورم اين است كه شما ها بهتر است به هتل برويد، يعني ميخوام بگم هر كاري دلتان ميخواهد بكنيد. من يك كاري برايم پيش آمده و بايد... پس قرارمان درست سر ساعت... در هتل. نه، درست نميدانم چه ساعتي، اما قرارمان باشد ،هتل...من كار دارم..” وقتي ماياكوفسكي بالاخره برگشت هتل، فوقالعاده هيجان زده بود، لبخند ميزد و حواسش پرت پرت بود و اصلاً به ماياكوفسكي هميشگي شبيه نبود.
و اين زمينهاي شد براي سرودن شعر ابر شلوار پوش:
فكرتان خواب ميبيند
بر بستر مغزهاي وارفته
خوابش
نوكران پروار را ماند
بر بستر آلوده
بايد برانگيزم جل خونين دلم را
بايد بخندم به ريشها
بايد
عنق و وقيح
ريشخند كنم
بايد بخندم آنقدر
تا دلم گيرد آرام
بر جان من نه هيچ تار موي سفيد است
نه هيچ مهر پيرانه
من
زيبايم
بيست و دو ساله
تندر صدايم
ميدرد
گوش دنيا
پس ميخرامم
اي شما
ظريف ُظرفا
كه عشق را
با كمانچه ميخواهيد
اي شما
خشن ُخشنا
كه عشق را
با طبل و تپانچه ميخواهيد
سوگند
حتي يك نفرتان
نميتواند
پوستش را
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
بیانیه جمعی از شاعران و نویسندگان ایران در اعتراض به خشونت های رخ داده علیه مردم در وقایع اخیر
بهشت من جنگل شوکران هاست
و شهادت مرا پایانی نیست
احمد شاملو
حقیقت گاهی آنچنان تلخ است که به سختی میتوان با آن روبهرو شد.حقیقت ستمی که در حوادث اخیر بر مردم به ویژه جوانان این مرز و بوم رفته چنین است. خبر وقایعی که به دنبال اعتراضهای قانونی مردم و جوانان اين سرزمين در بازداشتگاهها و زندانها رخ داد، هرچند بیسابقه نبود، اما به سبب وسعت و شدتی که داشت، اهل فرهنگ و ادب را بيش از پيش متاثر ساخت. تجاوز به شرافت و حیثیت جوانان پرشور این سرزمین تنها نشان از عناد بایک حزب یا گروه خاص ندارد و نمیتوان آن را در لوای درگیری دوجناح سیاسی برای انتخاب شدن یا نشدن در انتخابات توضیح داد، بلکه چنین حادثه ای نشان دهنده دشمنی با مردمی است که سابقه چند هزار سال تمدن و فرهنگ جایگاه والاي ايشان را در جهان مشخص کرده است. ما شاعران و نویسندگان امضاء کننده این متن از قربانیان این فجایع و خانواده هایشان دلجویی می کنیم و جسارتشان را در بازگویی آنچه بر ایشان رفته، می ستاییم و به کسانی که با اعلام این فجایع و پیگیری آن مصلحت مردم را بر مصلحت خود مقدم دانسته اند آفرین میگوییم و بر سر آنها که با هر مصلحتی در برابر این فجایع سکوت کردهاند فریاد می زنیم که وجدان انسانیتان کجا رفته است؟! کتمان این فاجعه از سوی هر کسی ظلمیست که در حق شرافت انسانی روا میشود و راهیست که برای مرتکبین ،جهت تکرار آن گشوده میشود ،چه بسا کسانی که امروز با سکوت خود مهر خاموشی بر این فجایع میگذارند فردا خود و خانوادههایشان قربانی ارتکاب چنین عمل شنیعی باشند و شک نداریم حتا اگر امروز همه کسانی که دستشان آلودهي اين زشتكاريهاست، با هر ابزاری امکان کتمان این وقایع را فراهم کنند؛تاریخ و آینده به بهترین شکل پاسخ آنها را خواهد داد .
بكتاش آبتين(شاعر)، شبنم آذر(شاعر)، م.آذرفر(نقاش و شاعر)، سعيد آرمات(شاعر)، محمد آشور(شاعر)، شمس آقاجاني(شاعر)، علي آموختهنژاد(شاعر)، مریم آموسا(شاعر و روزنامهنگار)، ياشار احد صارمي(شاعر)، سوري احمدلو(شاعر)، كبوتر ارشدي(شاعر)، مهدي استعداديشاد(داستاننويس)، علي اشرفدرويشيان(داستاننويس و محقق)، سامان اصفهاني(شاعر)، زهره اكسيري(مترجم)، هوشيار انصاريفر(شاعر و مترجم)، علي باباچاهي(شاعر و منتقد)، عليرضا بابايي(شاعر)، فرهاد بابايي(داستاننويس)، مهناز بديهيان(شاعر)، رضا براهني(شاعر، منتقد و داستاننويس)، كامران بزرگنيا(شاعر)، موسي بندري(شاعر و داستان نویس)، محسن بوالحسني(شاعر)، سيمين بهبهاني(شاعر)، علي بهبهاني( نويسنده و محقق)، عليرضا بهنام(شاعر)، بيژن بيجاري(داستاننويس)، روشنك بيگناه(شاعر)، كوشيار پارسي(داستاننويس)، ناصر پاكدامن(نويسنده و محقق)، يونس تراكمه(داستاننويس)، رويا تفتي(شاعر)، محمد تنگستاني(شاعر)، مليحه تيرهگل(شاعر)، مجید تیموری(شاعر و داستاننویس)، مرتضي ثقفيان(شاعر)، سپيده جديري(شاعر)، نوشين جعفري(روزنامهنگار)، مهري جعفري(شاعر)، شاپور جوركش(شاعر و منتقد)، رضا چايچي(شاعر)، چوکا چکاد(شاعر)، معصومه چوپانی(داستاننویس)، علیاصغر حاجسیدجوادی(نويسنده و محقق)، فرخنده حاجيزاده(شاعر و داستاننويس)،حسن حسام(داستاننويس)، محسن حسام(داستاننويس)، مينا حسني(شاعر)، پرويز خائفي(شاعر)، منصور خاكسار(شاعر)، نسيم خاكسار(داستاننويس)، ابوتراب خسروي(داستاننويس)،اسماعيل خويي(شاعر)، محسن خيمهدوز(منتقد)، شهناز دارابيان(شاعر)، شيريندخت دقيقيان(داستاننويس)، آزاده دواچي(شاعر)، خسرو دوامي(داستاننويس)، حسين دولتآبادي(داستاننويس)، رسول رخشا(شاعر)، فروغ رخشا(شاعر)، آناهيتا رضايي(شاعر)، يدالله رويايي(شاعر)، فريبرز رييسدانا(نويسنده و فعال حقوق بشر)، ايرج زبردست(شاعر)، ناصر زراعتي(داستاننويس)، ناصر زرافشان(نويسنده و حقوقدان)، رويا زرين(شاعر)، علي زرين(شاعر)، محمد زندي(شاعر)، فرامرز سدهي(شاعر)، اكبر سردوزامي(داستاننويس)، سعيد سلطاني طارمي(شاعر)،پیمان سلطانی(شاعر و موزیسین)، بابك سليميزاده(شاعر)، رضا شمسي(شاعر)، ليلا صادقي(داستاننويس)، حميد صدر(نويسنده و محقق)، عباس صفاري(شاعر)، ايرج صفشكن(شاعر)، مهدي صمداني(شاعر)، مسيح طالبيان(شاعر)، رضا عامري(داستاننويس و مترجم)، پويا عزيزي(شاعر)، محسن عمادي(شاعر)، حسين فاضلي(شاعر) ،حسين فاضلي(نانام)(شاعر و سينماگر)، ليلا فرجامي(شاعر)، بهاره فريسآبادي(شاعر)، بنفشه فريسآبادي(شاعر)،رضا قاسمي(داستاننويس)، عزتالله قاسمي(شاعر)، علي قنبري(شاعر)،داريوش كارگر(نويسنده و محقق)، ياسمن كاظمي(شاعر)، زیبا کرباسی(شاعر)، بهزاد كشميريپور(داستاننويس)، شيما كلباسي(شاعر)، منصور كوشان(شاعر)، محمود كوير(شاعر و داستان نویس)، سعدي گلبياني(شاعر)، لیلی گله داران(شاعر)، زهرا گنجي(شاعر)، سجاد گودرزي(شاعر)، شمس لنگرودي(شاعر، داستان نویس و محقق)، جواد مجابي(شاعر، داستاننويس و محقق)، رباب محب(شاعر)، آذر محلوجيان(مترجم)، مهرنوش محمدزاده(روزنامهنگار)، محمد محمدعلی(داستاننويس)،رضا مرادی اسپیلی(مترجم و روزنامهنگار)، محمدحسين مرتجا(شاعر)، مهرنوش مزارعي(داستاننويس)، علي مسعودينيا(شاعر و روزنامهنگار)، وریا مظهر(و.م.آیرو)(شاعر و نویسنده)، اكبر معصومبيگي(نويسنده و محقق)، داريوش معمار(شاعر)، شهاب مقربين(شاعر)، الهام ملکپور(شاعر)، شهریار مندنیپور(داستاننویس)، حسن موذنزاده(داستاننويس)، بهزاد موسايي(نويسنده و محقق)، حافظ موسوي(شاعر)، گراناز موسوي(شاعر)، عليشاه مولوي(شاعر)، باقر مومني(نويسنده و محقق)، داريوش مهبودي(شاعر)،نعمت ميرزازاده(م.آزرم)(شاعر)، افتخار نبوينژاد(مترجم)، امیر نجاتحسینی(شاعر)، مينو نصرت(شاعر)، آرش نصرتاللهي(شاعر)، مجيد نفيسي(شاعر)، علي نگهبان(داستاننويس)، پروين نگهداري(شاعر)، ياسر نوروزي(منتقد و روزنامهنگار)، پرتو نوريعلا(شاعر)، حسين نوشآذر(داستاننويس)، مازيار نيستاني(شاعر)، پيمان وهابزاده(شاعر)، فرزاد هاشمپور(داستاننویس)، افشين هاشمي(شاعر)، گلاله هنري(شاعر)، مهدی یزدانیخرم(داستاننویس وروزنامهنگار)، مهناز يوسفي(شاعر)
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 4:31 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
بندرانزلي - گيلان سرزمين جنگل و دريا در بسياري از زمينه هاي فرهنگي و ادبي پيشگام بوده و بزرگان بسياري را در هنرهاي مختلف از سينماگرفته تا داستان نويسي به اين مرز و بوم معرفي کرده است . |
|
به اعتقاد بهزاد موسايي منتقد ادبي گيلاني ، سابقه داستان نويسي در اين خطه سرسبز حتي از " يکي بود يکي نبود " جمال زاده نيز فراتر رفته و با داستانهاي کوتاه نويسنده اي به نام علي عمو در سال 1288 آغاز مي شود.
موسايي ادبيات داستاني گيلان را به چند دوره تقسيم مي کند :
1-داستان نويساني که از 1288 تا 1328 فعاليت مي کردند که با علي عمو آغاز شد.
معرفي علي عمو ، منتقدان را که شروع داستان نويسي مدرن ايران را با " يکي بود ، يکي نبود" جمال زاده در سال 1300 مي دانستند ، به چالش واداشت .
کريم کشاورز ، محمد علي افراشته ، محمود اعتماد زاده ( به آذين ) ، علي مستوفي ، سرتيپ محمد علي صفاري در اين دوره مي گنجند.
2-دهه 30 و 40 شامل محمود طياري ، مجيد دانش آراسته ، ابراهيم رهبر و اکبر رادي و بسياري ديگر که در دهه 40 کار خود را اغلب با نشريه " بازار " ويژه هنر و ادبيات محمد تقي صالح پور آغاز کردند.
به اعتقاد وي استخوان دارترين نويسندگان گيلان مثل اکبر رادي با مجموعه داستان جاده مربوط به اين دوران هستند.
3-دهه 50 تا 70 شامل محمود بدر طالعي ، حسن اصغري ، کاظم سادات اشکوري ، محسن حسام ، فرزام طالبي و .. هستند
موسايي ، ويژگي بارز اين نويسنده ها را پيام انساني و محتواي اجتماعي ، پرداختن به مضاميني چون فقر کارگران ، کشاورزان ، نقد اوضاع نابسامان اجتماعي آن دهه مي داند.
به گفته وي پس از انقلاب و جنگ نويسندگان ما شروع به تجربه در اين حوزه کردند که بارزترين نمونه هاي آن بيژن نجدي با " يوزپلنگاني که با من دويده اند" 1373 و قاسم کشکولي با " زن در پياده رو راه مي رود" 1377 بود.
اين آثار حضور نويسندگان خوش اتيه اي را به جامعه ادبي بشارت دادند.
وي تصريح کرد: بعد از انقلاب در حوزه داستان سه گرايش را بيشتر ملاحظه کرديم 1- ادبيات کارگري مثل مجموعه داستان دو جلدي " ملاقاتي ها" از محسن حسام از جمله داستانهايي است که در مورد زنداني هاي سياسي و بر مبناي باورهاي مسلط سياسي نوشته شده است 2- ادبياتي با عنوان ادبيات جنگ که بخشي از داستان نويسي ايران را به خود اختصاص مي دهد.
نويسندگان شمالي به دليل موقعيت اقليمي و دوري از جغرافياي جنگ کمتر به اين مورد اقبال نشان داده اند ولي با اين همه نويسندگاني چون محمود بدر طالعي با " بمباران " و مجموعه داستان " چاپ آخر زندگي " از ابراهيم رهبر و چند داستان کوتاه از نويسندگان گيلاني در نشريات محلي نمايندگان اين گرايش محسوب مي شود.
3- سومين جريان ، داستان گيلکي است که از هفته نامه هاي دامون و گيله وا که توسط جکتاجي منتشر مي شد آغاز شد.
به گفته وي اينها گونه اي از داستان را معرفي مي کنند که به تمامي با زبان گيلکي و فولکلور اين منطقه پرداخت شده است .
از گيلکي نويسان اين دوره که اثاري عرضه کرده اند مي توان به بشرا ، محمود طياري ، هادي غلامدوست ، محمد حسن جهري و تني چند اشاره کرد.
وي تصريح کرد : نوشتن داستان با مصالحي از اين دست يا سبک ؟ ( گيلکي ) کم و بيش پي گرفته مي شود و جايگاهي را در ادبيات شمال به خود اختصاص مي دهد اما آنچه مسلم است از اين ميان اثري هنري که قابليت طرح در روند داستان نويسي ايران را داشته باشد تا به امروز به دست نيامده است .
وي در خصوص نويسندگان زن گيلان اظهار داشت : نخستين کسي که بايد او را در اين گفتار نام برد "آليس آرزومانيان" پيشگام زنان نويسنده گيلان است . از آرزومانيان رمان " همه از يک " سال 1343 چاپ و منتشر شد .
موسايي اظهار داشت : داستان نويسان زن گيلان در دهه 60 تا 70 در عرصه داستان نويسي ظهور مي کنند که به هويت ، جايگاه و مشکلات زنان پرداخته اند.
اين منتقد ادبي به عنوان نمونه به نويسندگاني چون فرخ لمعه ، مهکامه رحيم زاده ، فرناز شريفي ، مهين خديوي ، ژيلا هاتفي ، شوکت منصوري ، شادي پيروزي ، نينا گلستاني ، ناتاشا محرم زاده ، خزر مهران فر و مهناز علي پور گسکري و غيره اشاره کرد.
به اعتقاد وي از جمله ويژگي هاي نويسندگان اين مقطع توجه به مسائل فني داستان نويسي ، مضامين بکر ، نثر و زبان بديع است .
موسايي معتقد است : ادبيات داستاني شمال به شکوفايي نزديک است و آثار دو نسل اخير گواه صادق اين مدعا مي داند .
چنانکه مرحوم بيژن نجدي اگر چه مجال تجربه بيشتر نيافت با يگانه اثر داستاني خود " يوزپلنگاني که با من دويده اند " نگاه ها را متوجه ادبيات شمال کشور نمود.
همچنين قاسم کشکولي با اثر خود به نام " زن در پياده رو راه مي رود" . فرخ لمعه با داستان بلند " ابوالهول " ، محسن مرتضاييان آبکنار با " کنسرت تارهاي ممنوعه " فروتنانه در کنار صداهاي تازه دهه 70 تا 80 مي استند.
هنوز مي توان به نامهايي اشاره کرد که داستان نويسي اين منطقه را غني و پربار کرده اند که مجالي فراختر و فرصتي بيشتر مي طلبد.
بهزاد موسايي سال 1346 از يک خانواده گيلاني در شيراز متولد شد .
پدرش نظامي بود و وي تحصيلات ابتدايي را در کرج و راهنمايي و دبيرستان را در انزلي به پايان رساند.
فعاليتهاي فرهنگي خود را با بازي در تئاتر در دهه 60 آغاز کرد . موسايي يکي از بانيان انجمن نمايش انزلي و فعالان کانون فيلم در انزلي بود .
پس از آن شروع به نقد نمايش در نشرياتي مانند کادح ، نقش قلم و غيره کرد و ، نقد نويسي ها ذوق نوشتن را در وي برانگيخت .
موسايي در حوزه هاي متفاوت ادبيات نمايشي ، داستاني و تحقيقات ادبي فعاليت مي کند .
اولين کارش " ادبيات اقليمي " بود که سال 1379 پيرامون ادبيات اقليمي گيلان نوشت . سال 80 به اصرار دوستان روزنامه نگار از جمله محمد تقي صالح پور وارد حوزه نقد ادبيات داستاني شد .
موسايي سال 1380 مجموعه " از مه تا کلمه " نمونه هايي از داستانهاي کوتاه امروز گيلان از 1288 تا 1380 را توسط نشر دشتستان تهران منتشر کرد .
بعد از انتشار " از مه تا کلمه " در حوزه داستان مکالمات با عنوان " ببار اينجا بر دلم با مهدي اخوان لنگرودي پيرامون ادبيات در مهاجرت را منتشر کرد.
موسايي پس از آن " فرهنگ تحليلي داستان نويسان گيلان " را آماده کرد که از 1288 تا 1388 را در بر مي گيرد .
" زندگي و اثار نمايشي ميرزا حسن خان ناصر " از پيشگامان تئاتر گيلان که روزنامه " اميد ترقي " را منتشر مي کرد و بيش از 40 نمايشنامه را به فارسي ترجمه يا آداپته کرد از ديگر کارهاي در دست چاپ موسايي است که توسط انتشارات ايليا زير چاپ مي باشد .
تلاشهاي وي منجر به ترجمه مجموعه داستاني از محمد علي افراشته با عنوان " دماغ شاه " شد . افراشته روزنامه نگار و طنزنويس گيلاني اين داستانها را سال 1338 در بلغارستان و به زبان بلغاري منتشر کره که به همت موسايي و با همکاري سفارت بلغارستان و يک بانوي استاد ادبيات فارسي دانشگاه صوفيه به نام فلورا ترجمه شده است .
از ديگر آثار موسايي که هم اکنون در انتظار دريافت مجوز چاپ است " شناخت نامه م . ا.به آذين " محمود اعتماد زاده است .
" فرهنگ تحليلي داستان نويسان گيلان " که تا پايان امسال منتشر خواهد شد از سال 1288 تا 1388 صد سال داستان نويسي گيلان را بررسي مي کند .
در اين اثر 380 نويسنده گيلاني شناسايي و قريب 400 داستان يا رمان بررسي شده و ترتيب ذکر داستان نويسان بر اساس سال توليد اثر و ورود به عرصه ادب صورت گرفته است .
در اين کتاب علاوه بر بيان شرح حال مختصري از هر نويسنده ، اثر هر داستان نويس بررسي و کتاب شناسي کاملي از اثر آمده است . کد/ 4
620
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 672424
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
روزی ما دوباره کبوترهایمان را...
***
روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانههایشان
را نمیبندند.
قفل افسانهای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانهای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار میکشم
حتا اگر روزی
که دیگر
نباشم...
ا-شاملو
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط بهزادموسايي
|

صاحب عکس فوق ، گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش گریه می کند شب و روز
صاحب عکس فوق
چشمهایش درشت
دستهایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق ، با خونش
روی آسفالت می کشد فریاد
سینه اش باغ لاله های غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان آرزو جان داد
می روم پیش مادرش امروز تا بگویم : " صاحب عکس فوق من هستم"
( عمران صلاحی)
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط بهزادموسايي
|
برای هر ستاره ای که ناگهان
درآسمان
غروب می کند
دلم هزار پاره است
دل هزارپاره را
خیال آن که آسمان
همیشه و هنوز
پرازستاره است
چاره است
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط بهزادموسايي
|
گرامی باد یاد تابناک و پر فروغ احمد شاملو

دوم مرداد، نهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، بزرگ شاعر ایران و جهان که از عشق و آزادی و پیکار با نیروهای جهل و تاریکی سرودی دیگرگونه ساز کرد.

آرامگاه احمد شاملو در امامزاده طاهر مهر شهر كرج
...وارطان سالاخانيان بار ديگر زير شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور ، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر؛ شعر را به تمام وارطان ها تعميم داد.
وارطان
بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زير پنجره ، گل داد ياس پير
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه ميفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...
وارطان سخن نگفت ؛
سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست
وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشيد
از تيرگی درآمد و در خون نشست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
يک دم در اين ظلام درخشيد و جست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود ، گل داد و مژده داد:
"زمستان شکست" و رفت...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
من ندانم با كه گويم شرح درد:
قصه رنگ پريده، خونسرد؟
خون پاك ملت ايران، صداي فروخوردهشاعران و نويسندگان اين مرزوبوم را به فريادي رسا بدل كرد، همراه و همنظر با مردمي كه گشوده شدن روزنهاي، زخم عميقشان را عيان كرده است، اعتراض خود را به كساني كه با ناديده گرفتن صداي مردم عامل، ضربوشتم و بازداشتهاي گسترده اخير هستند اعلام ميكنيم، و يادآور ميشويم كه هم بغض به سوگ نشستگان و دربندشدگان رخدادهاي اخير به سوگ نشستهايم و هوادار عدالت و آرامشي هستيم كه تنها با احقاق حقوق ملت ايران برقرار ميشود.
سيمين بهبهاني، رضا براهني، علي اشرف درويشيان، پوران فرخزاد، حافظ موسوي، منصور اوجي، ايرج صفشكن، عليشاه مولوي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، فرخنده حاجيزاده، كامران بزرگنيا، مهدي يزدانيخرم، شمس آقاجاني، پگاه احمدي، داريوش معمار، رويا تفتي، هوشنگ چالنگي، شهناز دارابيان، عزتالله قاسمي، كوروش كرمپور، محمود معتقدي، هوشيار انصاريفر، علي قنبري، علي عبدالهي، محمد آبيز، سعيد آذين، فرهاد حيدري گوران، سهيلا ميرزايي، شهاب مقربين، حسين فاضلي، علي مسعودنيا، فرامرز سدهي، پرويز خائفي، بهزاد موسايي، رضا بنيعامري، عليرضا بهنام، بكتاش آبتين، ليلا صادقي، آرش نصرتالهي، ليلي گله داران، علي ثباتي، شيدا محمدي، علي الفتي، ليلا فرجامي، بابك سليميزاده، پويا عزيزي، بهاره فريسآبادي، رسول رخشا، بنفشه قريسآبادي، ناما جعفري، غلامرضا بروسان، رضا شمسي، سعدي گلبياني، مازيار نيستاني، رويا زرين، سپيده جديري، موسا بندري، محمد ذوالفقاري، علي آموختهنژاد، سعيد آرمات، حسين شريفي، عليرضا بابايي، آزاده زارعيان، مهدي محمدي، احمد فريدمند، محمد زندي، پروين نگهداري، علياكبر سليمانپور، سعيدمحمد حسني، رجب بزرافشان، الهام اسلامي، حامد رحمتي، آزيتا قهرمان، سهراب رحيمي، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدري، علي ميركازهي، عباس عارف، فهميه غنينژاد، احسان عابدي، مهري جعفري، رحيم رسولي، عليرضا عباسي، عليرضا فرهاني، ستار جانعليپور، پرويز بابايي، جواد قاسمي، محمد شعباني، حسين ايمانيان، مهدي شامروشن، عليشام روشن، محمدمرات، مزدك موسوي.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|
2009
شماره جدید ( 18/3/1388) ویژه هنروادبیات روزنامه ی آوای شمال منتشرگردید . این
ویژه نامه که به دبیری مسعود بیزارگیتی انتشارمی یابد ؛ در شماره جدید خود آثاری را
درزمینه ی شعر ، داستان ، نقد ، ترجمه و . . . به چاپ رسانده است . در شماره جدید
این نشریه آثاری از نویسندگان و شاعران زیر به چاپ رسیده است :
فرامرز سه دهی ؛ تقی خاوری ؛ مهدی رضازاده ؛ بهزاد موسایی ؛ محمدتقی مرتاض
هجری ؛ عباس گلستانی ؛ غلامرضا مرادی ؛ رباب محب ؛ مسعودبیزارگیتی ؛ محمود
فلکی ؛ سهندفردی ؛ مینا عارفی دوست ؛ زهراکشتکار؛ لیلا نیرومند ؛ نرگس مقدسیان ؛
فاطمه مقدم ؛ مژگان فدوی ؛ زینب سوسن ؛پرویزفکرآزاد ؛ و همچنین آثاری ازکاترینا
فروستنسون ؛ ریچارد ویلبر ؛ وسایر مطالب هنری و ادبی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط بهزادموسايي
|